X
تبلیغات
دانشکده پیراپزشکی و فوریتهای پزشکی زابل

LOGO

 
  • شنبه سی ام فروردین 1393 - 18:12
  • دسته بندی :
  • نویسنده: حجت

من خیلی با خودم فکر میکنم میگم چرا مردم اروپا و آمریکا لباساشون ساده تره و به هر تنوع رنگ و لباس سریع پاسخ نمیدن ولی ما اینقدر زود وسریع خودمونو می بازیم؟ کافیه یه مدل مو یا لباس و ماهواره نشون داده بشه تا مردم ایران و عربها سریع خودشونو به اون مدل دربیارن


 
  • جمعه بیست و دوم فروردین 1393 - 20:17
  • دسته بندی :
  • نویسنده: حجت
 
  • دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 - 16:40
  • دسته بندی :
  • نویسنده: حجت

بالاخره نشریه ای که از ترم 3 دانشگاه دنبالش بودم به چاپ رسید من خودم دوست داشتم پخشش کنم وقتی رفتم دانشگاه برای گواهی اعزام به خدمت بگیرم یه سری ام امور فرهنگی دانشگاه زدم که دیدم بله چاپ شده ولی پخش نشده!  اگه دنبالش نمی رفتم شاید می رفت برای سال 93 ... نشریه ای که تاریخش پاییز 92 هستش!!! کیا دستشون رسیده ؟ چطور بوده؟ هر خوابگاه یکی دوتا بیشتر نمیشد داد چون تیراژش واقعا کم بود!!!


 
  • یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 - 14:41
  • دسته بندی :
  • نویسنده: حجت

مث هوشبریا نباشید که تا آخرعمر آب دهن بیمار ساکشن کنید!

مث اتاق عملی ها نباشید که تا آخر عمر پنس به جراح بدید!

مث فوریتا نباشید که تا آخر عمر بیمار جابجا کنید!

مث علوم آزمایشگاهیا نباشید که تا آخر عمر لیوان دستتون بگیرید!

مث پرستاریا نباشید که یه عمر آمپول به باسن مریض بزنید!

مث پزشکیا نباشید که یه عمر چوب تو گلوی مریض بذارید!

مث مامایی ها نباشید که ... ببخشید من نمیدونم مامایی ها در کاراموزی چیکار می کنند!!! توی اتاق عمل که ناف بچه رو می برند!

مث داروسازیا نباشید که تا آخر عمر شیر بچه به ملت بفروشند!!

 استیو جابز باشید تا یه تغییری تو دنیا ایجاد کنید ...

 


 
  • شنبه نوزدهم بهمن 1392 - 2:17
  • دسته بندی :
  • نویسنده: حجت
زهرا و آرزو فرشتگانی ۹ ساله بودند که عاشقانه‌ترین نامه‌های تاریخ بشریت را برای معشوق‌هایی نگاشتند که خود سرمست از عشقی الهی بودند و آیه‌های لبیک را چنان با زبان بچگی‌شان سروده‌اند که اگر ‌سطر سطر نامه‌شان را بر سرزمین عالم بگذرانی، درخواهی یافت که عالمی بر آن سر فرو خواهند آورد و به پاس این همه ایثار و اخلاص خون‌ها خواهند ریخت.

سی سال پیش در چنین روزهایی، زهرای ۹ ساله مکتب انقلاب اسلامی ایران، همه دارایی‌اش را در طبق اخلاص نهاد و به همراه دست‌خطی عاشقانه برای رزمندگان اسلام فرستاد و هزاران پیام را برای من و تویی که امروز می‌خوانیم، نوشت تا ‌بدانیم بر کجای این کره خاکی تکیه زده‌ایم و به خود ببالیم که فرزندان این انقلابیم و اگر لازم باشد همه کودکان ۹ ساله ما همچون زهرا و آرزو خواهند بود. باشد که با خواندن این دو نامه و شناساندن آن‌ها به نسل‌های بعد، باور کنیم که بچه‌های دیروز ما خیلی از بزرگترهای امروزمان جلوترند و چه بسا ‌بچه‌های امروزمان نیز چنین باشند و ما غافل!

نامه زهرای ۹ ساله به رزمندگان‌ ۸ /۱۱/ ۶۲:

با سلام به امام زمان ـ علیه‌‌السلام
و درود به امام خمینی

سلام به رزمندگان اسلام. اسم من زهرا می‌باشد. این هدیه را که نان خشک و بادام است برای شما فرستادم. پدرم می‌خواست جبهه بیاید ولی او با موتور زیر ماشین رفت و کشته شد. من ۹ سال دارم و نصف روز مدرسه و نصف دیگر را قالی بافی می‌روم. مادرم کار می‌کند. ما ۵ نفر هستیم. پدرم مُرد و باید کار کنیم و من ۹۲ روز کار کردم تا برای شما رزمندگان توانستم نان بفرستم. از خدا می‌خواهم که این هدیه را از یک یتیم قبول کنید و پس ندهید و مرا کربلا ببرید. آخر من و مادرم خیلی روزه می‌گیریم تا خرجی داشته باشیم. مادرم خودم احمد و بتول و تقی برادر کوچک ماست، سلام می‌رسانیم. خدا‌نگهدار شما پاسداران اسلام باشد.

بقیه در ادامه مطلب ...



 
  • چهارشنبه دوم بهمن 1392 - 13:38
  • دسته بندی :
  • نویسنده: حجت
ماجرای ازدواج مجری معروف تلوزیون +عکس

ماجرای ازدواج مجری معروف تلوزیون +عکس

بچه ها خانم کاظمی ازدواج کرد! خانم زهره کاظمی با مجری برنامه های تلویزیونی آقای حیدری ازدواج کرد. و تو یک برنامه تلویزیونی ازشون  دعوت شده بود  آیا حالا دیگه به شوهرشم میگه مجید مجید!!!

به همه می گفت مجید توی اتاق عمل بسیار هم سرزنده و شاد بودند ایشون و هم چنین مقید سر یکی از عملا گفت که برای این مریض آیه الکرسی بخونید من که خوب نشنیده بودم گفتم چی؟ گفت بابا کرم!!! همش هم فامیل منو می پرسید! یادش بخیر.  ما هم به ایشون تبریک میگیم انشالله خوشبخت بشن
ویژه برنامه «عیدانه» شبکه یک سیما امروز میزبان «مرتضی حیدری» مجری معروف مناظره‌ها بود.این مجری معروف که به تازگی ازدواج کرده به همراه همسرش «زهره کاظمی» فوق تخصص سرطان زنان، در این برنامه حاضر شده بود. کاظمی که اهل سیستان و بلوچستان است، در این برنامه درباره آشنایی‌اش با مرتضی حیدری عنوان داشت: خانم دکتر مظاهری که در یکی از دانشگاه‌های فرانسه درس می خواندند و  با  آقای حیدری آشنایی داشتند ایشان را به من معرفی کردند. در حال حاضر نیز خوشبختانه  آقا مرتضی در کارهایم خیلی به من کمک می‌کند. چون درس‌هایم در حال حاضر خیلی سنگین است ضمن اینکه مسؤولیت‌هایم نیز بیشتر شده است. یکی از بخش‌های جالب توجه این برنامه پخش یک مستند حاوی گفـت‌وگو با مادر مرتضی حیدری بود که در آن عنوان داشت: هروقت به مرتضی می‌گفتم چرا ازدواج نمی‌کنی، می‌گفت می‌خواهم درسم را ادامه بدهم. شاید باورتان نشود؛ من به اندازه این اتاق گل و شیرینی به خانه مردم برده‌ام ولی او راضی نمی‌شد.


 
  • دوشنبه بیست و سوم دی 1392 - 20:15
  • دسته بندی :
  • نویسنده: حجت

 

اول میخواستم تشکر کنم از کسایی که برای جشن پول گذاشتند یادم رفت بگم شب جشن اسامی کسایی که هزینه دادند اینجا میگم بالاخره یه فرقی دارند با کسایی که طلبکارانه اومدن و رفتن! آقایون علیرضا پودینه بهزادپیری مرتضی رسول بخش حسینعلی نورا صادق کول اینجانب و خانم سروانی و خانم خلیلی هر کدام بیست هزارتومن و آقایون جمشید شورابی علی فلاحی محمود رافت امید جهاندیده محمد کیخا مصطفی میر و خانم ها داوری دیوارکش  هر کدام ده هزارتومن . از دخترای هوشبری هم کمال تشکر رو دارم که فقط قدم رنجه فرمودن و به جشن اومدند بعد بگید ما هوشبریا اینجور نیستیم اونجور نیستیم! فکر میکردید برزگر پولارو تو جیب خودش میذاره نفری بیست تومن گفتیم بذارید هم واسه خودتون یه هدیه می گرفتیم که یادگاری از جشن براتون می موند هم واسه آقای رستمی و خانم حیدری که شرمندشون نباشیم 4 سال واسمون زحمت کشیدن این نبود دستمزدشون.واسه برش کیک خوب پریدید وسط با اینکه کلا مخالف خرید کیک بودید!مخالف برگزاری جشن بودید! دست مریزاد. رو که نیست لامصب سنگ پای قزوینه!!!واسه جشن خودتون یه قدم بر می داشتید چیزی از وجودتون کم نمی شد و افت کلاس نداشت واستون واقعا که... از خانم دیوارکش و داوری برای تزیین سالن هم تشکر میکنم.دم بچه های اتاق عمل گرم. از فرزاد سرور قوجق هم تشکر می کنم که با من اومد توی بازار رفتیم کیکو بگیریم اگه اون نبود معلوم نبود چه بلایی سرکیک میامد! 6و نیم کیلو وزنش بود خیلی خیلی اون لحظه ناراحت شدم که این همه آدم مثلا جشن فارغ التحصیلی شونه من دست تنها ویه بنده خدایه دیگه باید بیاد و کارارو انجام بده مرسی فرزاد جان. از حسن گورکانی هم تشکر می کنم واسه هماهنگیه کارهای کامپیوتری شب جشن حواسم نبود تشکر کنم ببخشید حسن جان.ازآقای سارانی و خانم فردی و یکی دیگه که اسمشونو نمی دونم بابت پذیرایی ممنون. هم چنین از آقای خودسیانی هم متشکرم برای اجرای فوق العاده و مسلطشون حیلی عالی اجرا کردند من خودم واسه اجرا خیلی سختمه و استرس شدیدی برام اول برنامه بوجود میاد ولی ایشون خیلی مسلط اجرا کردند با اینکه ساعت 3 به ایشون خبر دادیم خودشو رسوند و عالی اجرا کرد دمت گرم محسن جان هم بابت اجرا هم بابت همون مسئله ای که خودت میدونی! مرسی شرمنده کردی انشالله واسه جشنتون جبران کنم. از آقای محمد کیخا هم تشکر میکنم که گلارو با قیمت نازلی برامون  ردیف کرده بود عالی بود گلها هرچند که باید یه هدیه ای ام باهاشون می بود.از آفای رستمی هم خیلی تشکر میکنم بابت اومدنشون برای جشن مرسی و عذر خواهی که نشد واستون هدیه و یادبودی بگیریم که ذره ای جبران زحمات 4 ساله تون رو نمی کرد واقعا شرمنده ممنون که تا آخر جشن موندید و با بچه ها عکس یادگاری گرفتید شخصیت خیلی پیچیده ای هستید و بیشتر مواقع بچه ها رو متعجب می کنید با رفتار فروتنانتون. و یه گله از خانم حیدری بزرگوار شما مدیرگروه بچه ها بودید حضورتون واجب بود اگر میامدید دل بچه ها خوش می شد قطعا دلیل موجهی داشتین واسه غیبتتون ولی حضورتون مایه دلگرمی می بود اگر کنار بچه ها می بودید.

بقیه در ادامه مطلب ...


 
  • شنبه بیست و یکم دی 1392 - 1:18
  • دسته بندی :
  • نویسنده: حجت

آواتار یا نمایه (به انگلیسی: Avatar) یک فیلم علمی-تخیلی سه‌بعدی است. این فیلم توسط جیمز کامرون نوشته و کارگردانی شده و در تاریخ ۱۸ دسامبر ۲۰۰۹ به نمایش درآمد.

فیلم آواتار فوق العاده زیباست حتما سعی کنید ببینیدش اون مبحثی که شمارو متعجب میکنه تصویر برداری فوق العادش متن موسیقی متحیر کنندش صحنه های جنگ حرفه ایش نخواهد بود داستان و محتوای بسیار نزدیکش به دنیای ما خواهد بود یه گروهی میخوان یه ماده ی بسیار گرون قیمت رو که در زیر یک درخت بزرگ قرار داره بدست بیارن زیر اون درخت یه سری موجوداتی زندگی می کنند و این گروه میخواد مردم بومی اونجارو شبیه خودش کنه ولی نیاز اونها مثل نیاز انسانها نیست توی فیلم نقش اصلی میگه به اونا چی بدیم شلوار لی آبجو!!! پس برای اینکه اون سرزمین رو بگیرند باید چند نفرو بفرستند تا اونارو شبیه خودشون کنن و بفهمن علایقشون چیه؟ برای تسخیر ذهناشون و اونارو شیبیه خود کردن. مثل خاورمیانه و منابع نفتی و گازی عظیمش که آمریکا رو مجبور به حمله کرده حالا به هر طریق نظامی و رسانه ای.
اگر اونها هدفشون کابالا و صهیونیست بوده بمرنگشون ب خودشون خورده چون والله خیراماکرین ... برداشتی که از این فیلم میشه نگرش خداپرستانه و یگانه پرستی و ارامشی که از این طریق معنویت بدست میاد هستش
برداشتای مختلفی بر اساس سطح تفکرات میشه اما عوام پی ب توحید در این فیلم خواهند برد
فیلمبرداری فوق العاده صداگذاری معرکه و در نهایت داستان بسیار بسیار قوی این فیلم هست که انسان وادار میکنه این فیلمو چند بار ببینی و از سیستمت حذف نکنی! و صنعت قوی هالیوود این بار دسته خودشو بریده به صورت بسیار بسیار زیرپوستی و حرفه ای و قطعا کار اهورامزداست.درخت در ایین نوظهور کابالا یعنی همان درخت دانش یا همان درخت جاودانگی... رنگ آبی و دنیای موازی با جیک همان دنیای اجنه است که اخیرا در اکثر فیلمهای هالیوودی با نگرش صهیونیستی بهش اشاره شده. این مطلب نقد زیبای آقای موسوی هس حتما بخونیدش

قصۀ‌ دین‌داری‌ ما و دستان پر جیمز کامرون!

چند ماهی بود می‌خواستم فیلم آواتار جیمز کامرون را ببینم و فرصت و حوصلۀ توام جور نمی‌شد، این‌که دقیقا می‌خواستم این فیلم را ببینم به علت شهرت‌ش در جلوه‌های دیداری رایانه‌ای آن بود که دستی در این کار دارم. سعی نکردم داستانش را هم قبلا مطالعه کنم که بی‌مزه نشود. دی‌شب که فرصت کردم این فیلم را ببینم واقعا در حیرت ماندم. این یک فیلم بسیار عجیب و غریب، مغایر با همه اهداف و ترویج‌های غرب سکولار و لائیک، و متمایل به ادیان و حداقل می‌توانیم بگوئیم معنویت به مفهوم توحیدی است. توحیدی بدان جهت که علائم به شدت از روی ادیان ابراهیمی کپی شده است. در یکی از سایت‌هائی که در ادامۀ این فیلم ساخته شده بود و علاقمندان به فیلم در آن تجمع می‌کنند، درگیری عمیقی بین تفسیر مفاهیم منتقل شده بین دین‌داران (مسیحی/یهودی) با کفار و ملحدین دیدم و بسیار جالب بود و البته به دلیل عدم حضور نقادانه مسلمان‌ها، در آن میدان از این نکات که در این نوشته‌ می‌آید مغفول مانده بودد.
این که هدف تهیه کننده این فیلم یعنی جیمز کامرون، چه بوده الله اعلم! در خیر بودن آن تردید دارم و ممکن است تصور کنم این سوء استفاده از مفاهیم حماسی در اسلام و ادیان توحیدی است تا تایید آن‌ها، سعی کردم از دین جیمز کامرون مطلع بشوم که گویا بطور مبهمی مسیحی پروتستان ذکر شده. اما به این نکات عجیب و غریب که در هیچ فیلمی دیده نمی‌شود می‌پردازیم.این برداشتی است که من دارم و بر هر کسی است حقّ برداشت!
این یک فیلم حماسی/فانتازی/تخیلی است، ۰٫۲۳ میلیارد دلار خرج برده و ۲٫۷ میلیارد دلار درآورده یعنی چیزی حدود ۲۷۰ برابر اخراجی‌ها، که ۱۰ برابر کلاه قرمزی، فروش کرد. این دو از پرفروش ترین فیلم‌های ایران هستند. آواتار پر فروش‌ترین فیلم سینمای جهان هست. فکر می‌کردم این فروش به علت همان جلوه‌های صوتی و تصویری سه بعدی‌اش باشد اما مضامین این فیلم بسیار مهم‌تر از این جلوه‌هاست و گویا تهیه کننده می‌خواسته همه چیز را به طاق بزند.
این مطلب بیش از حد بلند است و بخاطر همین ادامۀ آن را به صفحۀ درونی محول می‌کنم.

 
  • سه شنبه هفدهم دی 1392 - 21:12
  • دسته بندی : مطالب
  • نویسنده: آریا دانایی
واسه خرید آنلاین شارژ



برچسب‌ها: شارژ ایرانسل, ایرانسل, همراه اول, رایتل, وایمکس
 
  • جمعه سیزدهم دی 1392 - 21:20
  • دسته بندی : مطالب
  • نویسنده: آریا دانایی
گفتم غمم فزون است ، گفتا ز من چه آید

گفتم كه نمره ام ده ، گفتا ز من نیاید

گفتم كه نمره دادن بسیار سهل آید

گفتا ز ما اساتید این كار كمتر آید

گفتم كرم نمایید من را كنید شما شاد

گفتا كه خوش خیالی كی وقت آن بیاید

گفتم كه نمره هفت بدبخت عالمم كرد
 
گفتا اگر برای آن هم زیادت آید

گفتم خوشا دهی كه دست شما دهد آن

گفتا تو كوشش كن كو وقت آن بر آید

گفتم دل رحیمت كی قصد رحم دارد

گفتا نگوی با كس تا وقت آن بر آید

گفتم زمان تحصیل دیدی كه چون سرآید

گفتا خموش جانم ازدست من چه آید


برچسب‌ها: طنز, دانشجو, طنز دانشجویی
 
  • جمعه سیزدهم دی 1392 - 21:16
  • دسته بندی : مطالب
  • نویسنده: آریا دانایی

« فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم »

كه در این ترم پیاپی ز دروس افتادم !

اولین نمره كه دیدم سر من سوووووت كشید

سوی استاد دویدم غم دل سر دادم

ولی افسوس كه استاد محبت ننمود

با غضب گفت برو... نمره زیادی دادم !

گفتمش بهر خدا یك نظر انــــداز به من

مزه انداخت : نیم ناظر و من استادم !

بازگشتم كه شوم مطلع از درس دگر

دیدم « این سیل دمادم ببرد بنیادم »

خشمگین داد زدم، ناله و نفــرین كردم

- هیچ كس نیست در اینجا كه رسد بر دادم ؟؟؟!!

نــاگه از دور بدیــــــدم رخ اســــتاد عزیز

گوییــــا بر دل او كـــــرد اثر فریادم...

گفتمش مرد شریف از چه به من -6- دادی؟!

گفت: غیبت سببش بود و نرفت از یادم

قصه گر باز بگویم همه اش تكراری است

از دروس دگــــرم نیـــــــــز چنین افتادم

گرچه افتادم و ماندم عقب از خرخوان ها...

كسب عنوان عقب مانده مباركبادم !!


برچسب‌ها: طنز, دانشجو, طنز دانشجویی
 
  • جمعه سیزدهم دی 1392 - 21:13
  • دسته بندی : مطالب
  • نویسنده: آریا دانایی
طی یک نظرسنجی از یک دانشجوی ورودی جدید و یک دانشجوی ترم آخری خواسته شد که با دیدن هر کدام از کلمات زیر ذهنیت و تصور خود را در مورد آن کلمه در یک جمله کوتاه بنویسند.

جمله اول مربوط به دانشجوي ورودي جديد و جمله دوم مربوط به دانشجوي ترم آخري....


http://s3.picofile.com/file/7404945799/21.gif


برچسب‌ها: طنز, دانشجو, طنز دانشجویی
 
  • جمعه سیزدهم دی 1392 - 21:7
  • دسته بندی : مطالب
  • نویسنده: آریا دانایی

لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید . . .


برچسب‌ها: طنز, دانشجو, طنز دانشجویی
 
  • جمعه سیزدهم دی 1392 - 21:4
  • دسته بندی : مطالب
  • نویسنده: آریا دانایی

با عرض پوزش از دخترخانم ها این مطلب تنها جنبه سرگرمی دارد...

http://s3.picofile.com/file/7404945799/21.gif


برچسب‌ها: طنز, دانشجو, طنز دانشجویی
 
  • جمعه سیزدهم دی 1392 - 20:58
  • دسته بندی : مطالب
  • نویسنده: آریا دانایی
داستان غم انگیز از یک دانشجوی چینی:
این  داستان کاملا واقعی  در  یکی از دانشگاه های چین اتفاق افتاد!!!



http://s3.picofile.com/file/7404945799/21.gif


برچسب‌ها: طنز, دانشجو, طنز دانشجویی
 
  • جمعه سیزدهم دی 1392 - 20:53
  • دسته بندی : مطالب
  • نویسنده: آریا دانایی
آخر کلاس : بهشت پنهان

نماینده کلاس : افعی

دانشگاه ما : تبعیدی ها

اخراج از دانشگاه : می خواهم زنده بمانم

دفتر استادان : خانه ارواح

نمره ده : شانس زندگی

سالن ورزشی : جزیره آدم خور ها

سال آخر : سال های بی قراری

ساختمان دانشگاه : آسمان خراش جهنمی اخراجی ها

راهی برای متقلبان : جیب بر ها به بهشت نمی روند

آنتن دانشگاه : جاسوس سه جانبه

اعتراض برای نمره : شلیک نهایی

کلاس ورزش : المپیک در بازداشتگاه

مسئول حراست: پلیس آهنی

دیدن استاد از دور : سایه عقاب ها

نگاه استاد : بگذار زندگی کنم

بیرون دانشگاه : سرزمین آرزوها

30tak.ir


برچسب‌ها: طنز, دانشجو, طنز دانشجویی
 
  • جمعه پانزدهم آذر 1392 - 9:45
  • دسته بندی :
  • نویسنده: حجت
چندتا مبحث هس که کوتاه بگم یکی جشن فارغ التحصیلی بچه های اتاق عمل 88 و هوشبری 89 هست که گفتیم هم دانشگاه کمکمون کنه هم خودمون یه مبلغی بذاریم و یه جشنی واسه خودمون یادگاری بگیریم که دوتا عکس لاقل نشون خانوادمون بدیم که ما فارغ التحصیل شدیم بنده که اسم جشن میشه تمام تنم میلرزه برای اینکه واقعا کار سختیه برگزاریش اما وقتی همه بخوان جشنی داشته باشیم بنده هم موافقم و از خدام هم هست چون سرم درد میکنه واسه این کارا! البته وظیفه دانشگاست که جشن برامون برگزار کنه ولی از اونجایی که ما فهمیدیم سیاست چیست باید بریم و با زور واسه خودمون جشن بگیریم!!!

مبحث دوم بنده 8 ترمه دنبال چاپ یک نشریه ام ولی متاسفانه چون پدرت رو در میاورند که از این کارها بکنی تا الان طول کشیده و فایلشو کامل تحویلشون دادم و منتظرم یه نسخه هم دست خودم برسه نسخه پی دی افشو میذارم واسه دانلود بردارید و بخونید و اگه نظری داشتید همینجا بفرمایید. متاسفانه در برابر رسانه ها ما اینقدر ضعیف عمل میکنیم که حد نداره اونا خوراکمون رو  درست می کنند... مثلا تو فیسبوک یه پست یه خطه یکی میندازه کل نظامو زیر سوال می برند و انحراف فکری ایجاد می کنند 2 هزار نفرم میخووندش اونوقت تا بذارن ما یه همچین کاری بکنیم دیگه با اون انحرافات نمیشه کاری کرد. به بعضی از پشت میز نشین ها هم نمیتونی بگی بالا چشت ابرو هست! هیچی دیگه ... اصلا و ابدا کیفیت کار ارزش کار مهم نیست چون همه چی دولتیه دیگه فقط باید رضایت فردی که پشت میز نشسته رو جلب کرد! وگرنه محاله بذارن فعالیتی انجام بدی.

مبحث سوم: اتفاقات اخیری که واسه بعضی از دخترا افتاده بگم که خیلی متاسفیم از این قضایا و دانشگاه باید امنیت دانشجویان رو تامین کنه و کسایی که میگن به ما چه! باید عرض کنم که اگه واسه خودت یا خانوادت از این اتفاقا بیفته و بقیه بگن به ما چه ... چه حسی به جنابالی دست خواهد داد! واقعا چقدر بعضیا کوته فکرند!

مبحث چهارم : این وبلاگ هستش میخواستم از کسایی که مایل به مدیریت این وبلاگ هستن بهم بگن تا یه مدیریت بهشون بدم چون احتمال اینکه بنده بتونم در آینده مدیریتش کنم کم خواهد بود.



 
  • یکشنبه دهم آذر 1392 - 13:53
  • دسته بندی :
  • نویسنده: مهدی فوریت 90

قیافه دخترا وقتی استاد ازشون تعریف می کنه

 


 
  • سه شنبه پنجم آذر 1392 - 18:38
  • دسته بندی :
  • نویسنده: حجت

اونقدری که ما آبگرمکونو برای روشن کرد اجاق گاز روشن می کنیم برای حموم روشن نمی کنیم!

آخی دلم واسه هوشبریا میسوزه که آرزوشون گرفتن ماسک روی دهن بیماره! چقدر هم باید منت بکشن تا متخصص راضی بشه!خوبه میذارنشون تا دهن بیمارو ساکشن کنند!!!!

این هوشبریای 89 رو ازشون می پرسی ترم چندن میگن 8!!! شما احتمالا 6 واحد تابستون رو هم حساب کردید واسه خودتون! پس ما میشیم ترم 9 ! شما در آرزوی ترم 8 خواهید ماند! ولی واسه ما ترمولک هستید ... آخه!

اگه این شورای صنفی نمی بود بهانه دیگه ای واسه صحبت وسط دانشگاه می موند آیا !!!

دقت کردید راننده ها یی که دخترارو سرویس دهی می کنند پسرارو دیگه جای نمی برند ولی اونایی که پسرارو می برند با بردن دخترا مشکلی ندارن! مشکل فقط پسرا هستند!!!

بالاخره فرشم رسید به اتاقا من که پهنش نکردم ! واسه 8 ترم نداشتیم این آخر کاری هم نمی خوام رنگشو ببینم!

قربان خوابگاه پسرا برم ک اسکاجش موکت هست! و غذای پنج شنبه جمعه هم تخم مرغ با مخلفاته!

من عاشق این تغییرات مدیریتی ام که وقتی یکی عوض میشه تا خود آبدارچی رو میفرسته ولایت و هم ولایتی میاره!

بدبختی اینه که من با هر کی کلاس داشتم و باهاش مزاح قهرمانانه می کردم بعدش یه کاره ای شد توی دانشگاه! وقتی میرم پیششون از اتاقشون منو نیندازه بیرون کلاهمو میندازم بالا!

این حصارهای که جدیدن دورتادور خوابگاه ها کشیدن آدمو یاد Prison break  میندازه!دوس داره نقشه فرارو بکشه روی بدنش ! بعدش تونل بکنه بیاد بیرون!

چند روز پیش رفتم امور فارغ التحصیلان خ کارمند که انگار موجب سلب آرامشش شده بودم با اخم و تخم بهم جواب میداد زورش میومد یه نامه تایپ کنه بده دستم! شما چرا زود نمیاین؟گفتم کاراموزی داشتیم.گفت حالا منتظر باشید گفتم منتظرم الان دارم چیکار می کنم! گفت نه بیرون منتظر باشید !!! (یعنی از اتاق برو بیرون تا من کارمو بکنم! )بعدش فرمودند که من نامه رو بنویسم معاون نیست امضاش کنه !! ببینید درجه تنبلی رو با عصبانیت گفتم شما تایپش کن بده من خودم میگیرم امضاشو من که نمی تونم 10 بار برمو بیام .طفلک جا خورد مث اینکه اولین بار بود دانشجویی باهاش اینجوری حرف میزد آخرش دیگه مظلوم شد و با لبخند منو راهنمایی می کرد . توی ادارات باید بزور مسولینو از جاشون بلند کرد برای یه امضا! خوبه کار بیمارستانی انجام نمی دید که برای هرساعتش 10 برابر باید کار کرد!

از هر 10 کاری که من میخواستم توی دانشگاه انجام بدم 9 تاش با این جواب روبرو می شد:فعلا وقتش نیست! بستر این کار فراهم نشده! جو خوب نیست! حالا تمام کارایی رو هم که با رد کردن هفت خان رستم انجام دادیم هم با نامه نگاری اینو اون و توهینو و تهدید و ... روبرو می شد!!! کلا دانشگاه با ما اینگونه تا کرد ... تو دانشگاه فهمیدیم سیاست یعنی چی ...

دانشجویان علوم پزشکی عزیز شما که با جراح ها و متخصص ها سر و کار دارید با این افراد بیشتر از حد تعارف نداشته باشید و هر چی میگن نگید چشم که بعد نتونید  ... جمع کنید. عزت خودتون پایین نیارید. یه شب سر عمل دکتر رو ب من گفت میشه نگاه کنید سماور رو یه چای بذارید!!! یه نگاهی کردمش که از صدتا فحش بدتر بود اون وقت پرسنل بیهوشی پا میشه میره چای بذاره به نظرتون دفعه بعد جراح ازتون چی میخواد؟! ب این دانشجویان پزشکی هم نگاه حسرت بار نکنید که فردا اونا هم میشن یکی مث همین آقایون.هر کی وظیفه ای داره و وظیفه ما قطعا اطاعت مطلق از جراح و متخصص نیست و بعضیاشون هم که به شدت بی احترامی و توهین می کنند و پرسنل هیچی نمی گن دانشجوها هم همینجوری یاد میگرن. تلفن جراح ج دادن وظیفه ما نیست. کنترل اسپیلتو پیدا کردن وظیفه ما نیست و ... شما اگه بهتون توهین کردن بهشون زل نزنید و خفه خون بگیرید جوابشو بدید نه حقوق شما دس این افراده نه اعتبار شغلیتون. عزت آدما باارزش ترین چیزیه که دارند راحت نذارید زیر پای هرکی...


10

 
  • یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 - 22:9
  • دسته بندی :
  • نویسنده: حجت
10 کاری که قبل ازمرگ باید انجام بدی بنویس؟بزرگترین دغدغه شما در این برهه زمانی چیه؟


آخرین مطالب

 
» ( شنبه سی ام فروردین 1393 )
» دانلود اهنگ سیستانی موکه مه کنجکه تونو ( جمعه بیست و دوم فروردین 1393 )
» چاپ نشریه ( دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 )
» مث ... ( یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 )
» زیبا‌ترین نامه‌هایی که سی سال پیش نوشته شد! ( شنبه نوزدهم بهمن 1392 )
» ازدواج مجید با مرتضی!!! ( چهارشنبه دوم بهمن 1392 )
» جشن فارع التحصیلی بچه های اتاق عمل 88 و هوشبری 89 ( دوشنبه بیست و سوم دی 1392 )
» نقدی بر آواتار ( شنبه بیست و یکم دی 1392 )
» شارژ آنلاین ( سه شنبه هفدهم دی 1392 )
» مناظره استاد و دانشجو(طنز)!! ( جمعه سیزدهم دی 1392 )
» شرح حال دانشجوی آخر ترم / شعر طنز ( جمعه سیزدهم دی 1392 )
» نظرات دانشجوهای جدید و ترم آخری (طنز): ( جمعه سیزدهم دی 1392 )

لینکستان

 

درباره ما


حجت ٍ سلام
آینده متعلق به خودته فضل خدا شامل همه شده و میشه همین که خداوند ما رو به این دنیا آورده خودش یه نعمت بزرگیه تو لایق بهترین چیزهایی هستی که میخواهی فقط باید هدفت رو بیاری جلوی چشمت و تمرکز کنی روش و به خودت بگی میخوام بهش برسم و باید بهش برسم همین

امیدوارم اون چیزی که از خدا خواستی خدا بهت نده! بلکه اون چیزی که برات خوبه و خدا برات میخواهد بهت بده و برات اتفاق بیفته.
(( ٱن چیزی که فکر می کنید برایتان خوب است بد است و آن چیزی که فکر می کنید برایتان بد است خوب است )) این آیه قرآنه .


بر محمد و آل محمد صلوات. میگن خسیس ترین آدم ها کسایی هستند که صلوات نمی فرستند.

ایمیل :

بازی آنلاین تراوین