X
تبلیغات
دانشکده پیراپزشکی و فوریتهای پزشکی زابل

دانشکده پیراپزشکی و فوریتهای پزشکی زابل
 
لینک دوستان

زن باشی

وسیگار هم بر لبآنتـــ باشد

هر بی پدری

زیر سیگآری شهوتش را

برآی خاکستر آبرویت

بفرما خواهد زد . . . !

[ شنبه چهارم خرداد 1392 ] [ 21:47 ] [ حجت ]
راستش اینه که آدم هیچ وقت نمی دونه چی می خواد، آدم فکر می کنه یه جور آدم مشخص رو می خواد..و بعد یکی رو میبینه که هیچی از چیزهایی که می خواسته رو نداره...

و بدون هیچ دلیلی عاشقش میشه!


« وودی آلن »

[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ 16:36 ] [ حجت ]
دوستان یه چند روزی بود داشتیم خاطرات زهک رو با بچه ها مرور می کردیم.سال قبل همین موقع ها بازی هایی که شبا با هم میکردیم بلاهایی که سر هم میاوردیم.شادی هامون غم هامون و......وقتی این تابلو رو دیدم بد جوری دلم یاد زهک کرد.اخییییییی یادش بخیر.درسته که زهک جای مناسبی نبود ولی صمیمیتی که اونجا بود رو دیگه من هیچ وقت حس نکردم.دوستان هر کی یکی از بهترین خاطراتی که تو زهک براش اتفاق افتاد رو بگه حد اقل یاد این می افتیم که یه روزی کجا بودیم!!!


برچسب‌ها: زهک, خاطرات زهک
[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 17:49 ] [ حامد فوریت 90 ]
لالا لالا دیگه بسه گل لاله / بهار سرخ امسال مثل هر ساله
هنوزم تیر و ترکش قلب ُ میشناسه / هنوز شب زیر سرب و چکمه می ناله
نخواب آروم گل بی خار و بی کینه / نمی بینی نشسته گوله تو سینه
آخه بارون که نیست رگبار باروته / سزای عاشقای خوب ما اینه
نترس از گولۀ دشمن گل لادن / که پوست شیرِ پوستِ سرزمین من
اجاق گرمِ سرمای شب سنگر / دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

نخواب آروم گل بادومِ ناباور / گل دل نازک خسته گل پرپر
نگو باد ولایت پرپرت کرده / دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر
دوباره قد بکش تا اوجِ فواره / نگو این ابرِ بی بارون نمی ذاره
مثل یار دلاور نشکن از دشمن / ببین سر می شکنه تا وقتی سر داره
نذاشت
ن همصدایی رو بلد باشیم / نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم
کتابای سفید ُ دوره می کردیم / که فکر شب کلاهی از نمد باشیم

نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب / نگو کو تا دوباره بپریم از خواب
بخون با من نترس از گوله دشمن / بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب
نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره / نگو تقدیر ما صدتا گر داره
به پیغامِ کلاغای سیاه شک کن / که شب جز تیرگی چیزی نمیاره

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره / نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
بخون وقتی که خوندن معصیت داره / بخون با من بیا تا من نگو دیره
سکوت شیشه های شب غمی داره / ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزیزِ جمعه های عشق و آزادی / کلاغ پر بازی با تو عالمی داره

نخواب ای حسرت سفره، گل گندم
نباش تو دالونای قصه سردرگم
نخواب رو بالش پرهای پروانه
که فریاد تو رو کم داره این مردم

لالا لالا دیگه بسه 

[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 1:2 ] [ حجت ]
*خبر مهم* - *خبر مهم *

ﻣﯿﮕﻦ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺎ ﻫﻤﻪ ﮐﻨﺴﻞ ﺷﺪﻩ. . . !

ﻫﻤﺸﻮﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻌﺪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ. . . ! 
ﺍﯾﻨﻢ ﻟﯿﻨﮏ ﺧﺒﺮﺵ. . . !

http://pupc.ir/up/92/2/1367354148.jpg

برچسب‌ها: لغو امتحانات
[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 18:44 ] [ حامد فوریت 90 ]
سلام دوستان این اولین پست من تو این وبلاگه امید وارم خوشتون بیاد و به خوبی و خوشی از این به بعد با هم ارتباط بر قرار کنیم.(امید وارم کارمون به دعوا نکشه)

خوب دوستان این عکس بسیار هنری رو که می بینید توسط یکی از دوستان من توی یکی از خوابگاه های پسرونه گرفته شده و من اولین نفری هستم که این عکس رو در معرض دید قرار میده.(این دانشجو ها عجب ادم های جالبی هستن).


موضوعات مرتبط: عکس از جاهای دیدنی
برچسب‌ها: عاقبت عشق, فوریت پزشکی
[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 18:36 ] [ حامد فوریت 90 ]

[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 13:40 ] [ مهدی فوریت 90 ]
ی

تفاوت را احساس کنید

این دوتا عکس مال دوتا کشور متفاوت نیست بلکه مال دوتا دانشگاست که کمتر از۲۱۰ کیلومتر فاصله دارند ولی تفاوت سرعت اینترنتشون از زمین تا اسمونه.

عکس اول اینترنت گازوییلی دانشگاه خودمونه که هرشب باهاش سرکار داریم

عکس دوم سرعت اینترنت دانشگاه سیستان و بلو چستانه

چرا دانشگاه ما اینقدر محرومه


مهدی وحامد فوریت۹۰

[ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 22:26 ] [ مهدی فوریت 90 ]
سلام حدود ی ماهی میشه ک بحث امریه (امریه یعنی بجای سربازی رفتن بریم توی بیمارستان ب عنوان سرباز کار کنیم) برای بچه های سال آخری داغ شده ... گفتند امریه رو برداشتند ... ما هم کلی استرس گرفتیم ک خدایا سربازیمون همین دانشگاهه دیگه بسه .... ما دیگه سربازی رو نمیتونیم تحمل کنیم! بعد باز گفتند ب اونهایی که متاهل ان امریه میدن مام گفتیم بین بد و بدتر یکی رو انتخاب کنیم ... بریم زن بگیریم! گزینه های درخواستی رو گذاشتیم جلوی مامان جان ... مامان ابتدا گزینه های دانشگاه را به آتش کشید! گزینه های فامیل پدری را هم نابود کرد فقط ی گزینه از فامیلهای خودش را گذاشت جلوی رویمان گفت یا ایشون یا هیچ کس ... ما ماندیم هاله ای از ابهام که چگونه با تقابل عشق و دوست داشتن مقابله کنیم . شب و روزمان سیاه شده بود. بعد گفتند جریان متاهل کذب است ما هم نفس راحت و عمیقی کشیدیم و سروتونین آزاد شده از مغز را رها کردیم و ب زندگی عادی برگشتیم!!!! ولی خوب می تونند مردم رو به راه راست هدایتشون کنند ... بچه ها یه دفعه می خواستند بدون دوراندیشی دست به کارهای خطرناکی بزنند!

[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 20:41 ] [ حجت ]
بالاخره اینترنت دیزلی دانشگاه علوم پزشکی زابل وصل شد خدایا شکرت که به شکرت مزید نعمت شود . یکی ب من بگه با این سرعت 10 کیلوبایت برثانیه چه گلی میشه به سر خودمون بزنیم ... به امید روزی ک بریم خارجه و با سرعت 30 مگ برثانیه فیلم دانلود کنیم بعد بیاریم ایران ببینیم !!!
موضوعات مرتبط: مطالب
[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 18:9 ] [ حجت ]
یه جمعه ای داشتیم غذا درست می کردیم مثل بیشتر وقت ها هم که تخم مرغ ... منو جلیل و صادق هم اتاق هستیم ... تخم مرغا رو من برداشتم اومدم آشپزخونه که درستشون کنم ... گازو روشن کردم ... روغن ریختم... شکستم تخم مرغ هارو  ... داشت آماده می شد ... بعد یکی از بچه ها که خدا بگم چیکارش کنه ... اومد آشپزخونه و گفت: این ماهیتابه رو بذار رو گاز ... آقا من یه دستم که به ماهیتابه تخم مرغا بود رها کردم ... اومدم ماهیتابه اونو گرفتم ... سرمو که بر گردوندم با این صحنه مواجه شدم!!!!

اینم لطف دوستان ... دمشون گرم  ... از این اتاق اون اتاق بچه ها به ما لطف کردن ... دوباره من رفتم آشپزخونه !!!

اینم از قیافه من !!!!

 


موضوعات مرتبط: مطالب
[ چهارشنبه هفتم فروردین 1392 ] [ 23:0 ] [ حجت ]

جرقه اعتصابات ... بالاخره ما واقعا جای خوبی نبودیم و اینو نمیتونستیم تحمل کنیم و قبول کنیم که ساکت هم بشینیم ... با  خودمون می گفتیم حداقل یه کاری بکنیم که بعد ها نگیم که کاش حداقل یه تلاشی یه کوششی برای انتقال میکردیم ...  و تنها حرفی که اون زمان داشتیم دیدن رییس دانشگاه بود و باید میدیدیمش البته اون موقع فکر میکردیم که تنها راهکار همینه که قطعا نبود ...

 یه روز منو آقای ن بچه های کلاس خودمون اتاق عمل 88 و علوم آزمایشگاهی های 88 تو یه کلاس جمع کردیم رفتیم تو کلاس و شروع به صحبت کردیم اول آقای ن شروع کرد به صحبت بعد من ... من گفتم که نمی دونم راجع من چی فکر میکنید ( چون من اینقدر شوخی و مسخره بازی سر کلاسای خودمون و کلاسای مشترک در آورده  بودم که اصلا کسی فکر نمی کرد من آدم جدی هم باشم  و توی خوابگاه ترم یک وقتی عصبانی هم میشدم همه می خندیدن و فکر میکردن که من دارم شوخی میکنم !( این دفعه میخوام دقیق تر بگم می دونم که حوصلتون سر میره ...) بگذریم بچه های علوم آزمایشگاهی حرفشون کلا این بود که ما یه پارچه نوشته شده  دم دانشگاه مرکزی دیدیم که ورود دانشجویان رشته علوم آزمایشگاهی را به دانشگاه تبریک گفتن ... 

بقیه در ادامه مطلب ...


موضوعات مرتبط: مطالب
ادامه مطلب
[ جمعه دوم فروردین 1392 ] [ 18:37 ] [ حجت ]

سال نو مبارک

لحظه سال تحویل ساعت 14 و 31 دقیقه و 56 ثانیه چهارشنبه 30 اسفند . یه سوال اون هایی که امروز بدنیا اومدن سال بعد کی تولد باید بگیرن؟


موضوعات مرتبط: مطالب
[ چهارشنبه سی ام اسفند 1391 ] [ 14:31 ] [ حجت ]
از بیکاری گفتم ی پست بندازم اگه نظر بدید بازم از این کارا میکنم

زهک ترم یک که بیخیال بودیم که چرا ما زهکیم ..... تابستونش کلی فکر کردیم که چرا؟؟؟؟؟؟؟ چرا آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟  در گیر احساسات ماورایی مون شده بودیم که بین حق و ناحق قرار گرفتیم و .... شد ترم 2 (آبان 89) ... روزا و شبا دلیل ومنطق می آوردیم که حق ما اینجا نیست ما زابل و زدیم مارو اوردن تو این خرابه ... یادمه بچه ها به حد جنون رسیده بودن وخیلی عصبی ......... بعد منو آقای ن یه اعتصاب راه انداختیم که ... حالا ماجرا اعتصابم اگه حوصله بود مینویسم یه روز ........ حالا

اصل ماجرا نمیدونم بعد اعتصاب بود قبلش بود یادم نیست منو بعضی بچه های خوابگاه هجرت تصمیم گرفتیم که روی دیوارای خوابگاه و سلف و کلاس هرجا گیرمون اومد با اسپری دیوار نویسی کنیم؟!!!!!!! که چرا ما زهکیم و بچه ها بپاخیزید و میخواستیم انقلاب کنیم و خون بدیم!!!  در این راه .......!!!.  یه شب اومدیم توی الاچیقای خاطره انگیز کافی شاپ که در مورد عملیات صحبت کنیم ترس و اضطراب و عذاب وجدان مارو گرفته بود اساسی... یکی میگفت فلانی ها اینجورین به من برمیخورد من میگفتم فلان گروه اینجورین به یکی دیگه برمیخورد یکی میگفت فلان قوم اونجورین به یکی دیگه بر میخورد.... می دونید که بچه ها توی دانشکده دسته ای هستن از گروه ها و اقوام مختلف .... حالا خودتون بگیرید که من چی میگم؟؟؟  هرشب بحث میکردیم من خیلی عصبی بودم و گفتم این کار باید انجام بشه و وقتی من یه باید قبل جمله ای بیارم اون کار انجام خواهد شد .... من که ماجرا رو جدی گرفته بودم گفتم سه شنبه این کارو میکنیم ولی احیانا تاریخ عملیات عوض بشه ..... اسپری هارو خریدیم و رفتیم بسوی عملیات این وسط بعضی ها مخالف بودن ولی میگفتن : ما هم هستیم .... اینجا بود که شک و تردید مارو فراگرفت که اگه لو بریم چی میشه؟؟؟؟ و کاری که 2 نفر میتونستن انجامش بدن تصمیم برین شد که راهبردها رو عوض کنیم و همه توی کار اصلی شرکت کنند یعنی همه بنویسند بااسپری ها ..... قرار بود 2 نفر نگهبانی بدن .... میخواستیم آزمایشگاه رو هم آتش بزنیم!!! تازه آمادش کرده بودند و میگفتن چند میلیون وسیله خریدن 6 تا میکروسکوپ که هر کدومش 20 میلیونه 30 میلیونه بچه های علوم بهتر می دونند .... که قبل از اینکه عملیات انجام بدیم یه شب بین بچه های دوتا خوابگاه دعوای مرگبار شکل می گیره که 3 نفر 15 یا 16 نفر آدم از بچه های این استان رو نرم و قلور میکنن!!! که آبروی بقیه بچه های این استان رو هم این ها با این کارشون بردن؟؟؟؟ 3نفر دیگه نوبره ... بگذریم ... حالا روز قبلش هم منو آقای ن با ریس دانشکده جلوی 70 دانشجو سرو صدا کرده بودیم ..... که چرا ما زهکیم و شما مانع انتقال دانشکده میشید و نمی ذارید که مارو زابل برن ...که بابت اون روز تا مدت ها خودم رو سرزنش میکردم ولی واقعا عقده هامون خالی شد بچه هایی که اونجا بودن میدونن من چی میگم ..... اوضاعی بود .... روز بعد دعوا مسولین از زابل اومدن و شروع به دادرسی کردن ب اوضاع ....... اول بچه هایی  که دعوا کرده بودن رفتن توی اتاق رییس بعد هم منو آقای ن جالب اینجاس که آقای ن در هر دو جریان بود ... من عصبانی مسولین عصبانی تر (اون موقع آقای فرضی مدیر امور دانشجویی بود)آقای ن هم که توی دوتا جریان بود چنان همه رو شست که من مونده بودم من عصبانی حرف میزدم اون با لبخند و بیخیالی که من رو هم نیشگون میگرفت و نمیذاشت حرف بزنم یکی از استادا هم بود که میگفت بله آقای برزگر فلان و فلانه ... سرکلاس هم ایشون رعایت نمیکنند .... گفتم احسنت ... سر کلاس هر چی میتونی میندازی آقای برزگر ... الان درو کن .... یه نفر نبود اونجا بگه آقای برزگر کارش درسته ......!!!!!! 

ادامه دارد 

[ یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 ] [ 18:33 ] [ حجت ]


سلام

آرای کانون تئاتر به شرح ذیل می باشد:

حجت الله برزگر اتاق عمل 88       125 رای

مصطفی محمد قاسمی  اچ آی تی   100 رای

حامد صیاد فوریت 90      64 رای

مهسان غفاری نژاد علوم آزمایشگاهی 89     62 رای

فاطمه اسدی علوم آزمایشگاهی 89    57 رای

مسعود کاشانی  هوشبری 89  54  رای   علی البدل  

 تابش نیا  فوریت  90      50  رای     علی البدلی

جا داره که از همه کسایی که به بنده رای دادند تشکر کنم مرسی انشالله جبران کنم . کاش این کانون از مدت ها قبل تشکیل می شد تا ما برای تئاتر هامون بودجه می گرفتیم و حرفه ای تر کار می کردیم و هم چنین بچه هایی که توی این کار میامدن سریع خداحافظی نمی کردن و نمی رفتند پی کارشون.

 


موضوعات مرتبط: مطالب
[ شنبه نوزدهم اسفند 1391 ] [ 14:28 ] [ حجت ]
چندتا عکس واستون می زارم هرچند کیفیتش پایینه ولی جالبه

1.این عکس دستگاه نوار قلبه سی سیو 2 بیمارستان امیر

کاغذ زدند روش نوشتند :تورو به خدا از پرینتر استفاده نکنید کاغذ نداریم

حالا اگه یکی واقعا به دستگاه نوار قلب نیاز داشت

بقیه ادامه مطلب

مهدی فوریت90


موضوعات مرتبط: عکس های دانشکده و دیگر عکس ها
ادامه مطلب
[ شنبه نوزدهم اسفند 1391 ] [ 14:3 ] [ مهدی فوریت 90 ]

 سلام

من یه شعری گفتم در مورد روستای پدری و مادری ام که اسمش ده عیسی علیا هست

 که نرسیده به شهرستان ادیمی که توی مسیر زابل به نهبندان قرار داره.

شعرم خیلی شاید ضعیف باشه ولی بالاخره باید از یه جایی شروع کرد دیگه. میخواستم

 اینو توی جشن دیشب بخونم که نشد یه کلیپی هم از ترم یک تا الان مجموعه ای از

 فیلمهایی که گرفته بودم با گوشی درست کرده بودم با آهنگای مجاز برای جشن که اونم

 نذاشتن مسئولین گرانقدر !!! خوبه بالاخره تئاتری که چند ترمه میخواستم بازیش کنیم رو

 گذاشتن اجرا کنیم. اینجا از فرصت استفاده میکنم میخوام نظرتون رو در مورد تئاتری که

 دیشب یکم اسفند برگزار شد هم بگید / مرسی خوب بریم سراغ دومین شعر من.

تو را ای خاک مادری دارمت دوست

تو را  ای ملک پیری دارمت دوست

تو را هم چون شقایق های مستی

مزن شوره که خیلی دارمت دوست

زمین هایت خشک و کم آب

همان بس که بس دارمت دوست

طوفان هایت بادهایت خاک هایت

بزن سیلی بر جبیرم که بس دارمت دوست

ای آسمان ببار بر خاک هایم شوره هایم

بگذر ز نا شکری ام که بس دارمت دوست

مرا سرمای سوزناکت مرا گرمای جان سوزت

نباشد غم که سوزهایت را دارم دوست

اتاق های کاهگلیت کلک هایت دکنچه هایت

تنم را کرده لرزان که بس دارمت دوست

خدایا بس دگر غربت چرا که

بخاطر آرامش است که دارمت دوست

 

  

[ چهارشنبه دوم اسفند 1391 ] [ 23:12 ] [ حجت ]

میگما ... نیگا کن ... حققیتش ...

محمد محمدی فارغ التحصیل شد و از دانشکده رفت ... !!!!!!!!

دانشجویان عزیز می توانید برای گرفتن تمام کارهایی دانشجویی که ایشون قبضه کرده بود به بیمارستان ها نهاد ها ارگان های دولتی بخش های خصوصی و .... مراجعه کنید ...

میگما دانشگاه بدون محمدی چه حالی میده !!!

لامصب اومدی دستگاه پخش رو خراب کردی لاقل بیا درستش کن

اینم از آخرین عکسش ...



موضوعات مرتبط: مطالب
[ دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 ] [ 21:6 ] [ حجت ]

اینم از ورودی های جدیدی که اومدن به دانشگاه البته با قطب نما !!! نیست راهنمایی های زیادی می کنند برای کلاس و درس و تغذیه و ... بچه ها کلا از خونه شون تا اینجا با قطب نما میان و مجبورن کارهای عجیب تری بکنند!! خوش بحالشون که قطب نما دارن که مسیر نشونشون بده ... ما که چند بار اومدیم و رفتیم کفتن برو بهمن بیا رفتیم اومدیم گفتن برو 14 بیا رفتیم اومدیم گفتن بو 1 اسفند بیا... و این تکرار تکرار است ...



موضوعات مرتبط: مطالب
[ شنبه چهاردهم بهمن 1391 ] [ 20:55 ] [ حجت ]

ورودی سلف مرکزی دانشگاه

کاش لاقل یکی خوش خط می نوشتش ... احتمالا بودجه جوهر کم اوردند ... یعنی اونقدر دانشگاه داغونه که یه برگه رو نمی تونه تایپ کنن!!

اینا به کنار پنج شنبه رو بچسبید که شام و نهار و حذف کردند ... خوشم میاد یکی هم زبون نداره بره بگه بابا همه و برنامه ها و جشن های فارغ التحصیلی و .... رو به حالت تعلیق در اوردید حالا نهار و شام بچه هارو هم به حالت تعلیق در اوردید .. من مطمئنم که اگه تغذیه کل هفته رو هم جمع کنن کسی چیزی نخواهد گفت ... لاقل بچه هایی که کارورزی دارند رو پنج شنبه غذاشون رو بدید ... یا کارورزی رو جمع کنید.

عاشق این پارچه و اندازه متن و رنگارنگ بودن متنم! اون شیرینی روز دانشجو هم یه طرف!

 

اون شیرینی کوچوله رو می بینید اون هدیه دانشگاه به دانشجویان در روز دانشجو هست! مبارکتون باشه


موضوعات مرتبط: عکس های دانشکده و دیگر عکس ها
ادامه مطلب
[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 17:32 ] [ حجت ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام
آینده متعق به خودته فضل خدا شامل همه شده و میشه همین که خداوند ما رو به این دنیا آورده خودش یه نعمت بزرگیه تو لایق بهترین چیزهایی هستی که میخواهی فقط باید هدفت رو بیاری جلوی چشمت و تمرکز کنی روش و به خودت بگی میخوام بهش برسم و باید بهش برسم همین

امیدوارم اون چیزی که از خدا خواستی خدا بهت نده! بلکه اون چیزی که برات خوبه و خدا برات میخواهد بهت بده و برات اتفاق بیفته.
(( ٱن چیزی که فکر می کنید برایتان خوب است بد است و آن چیزی که فکر می کنید برایتان بد است خوب است )) این آیه قرآنه .


بر محمد و آل محمد صلوات. میگن خسیس ترین آدم ها کسایی هستند که صلوات نمی فرستند.
امکانات وب