دانشکده پیراپزشکی و فوریتهای پزشکی زابل

دانشکده پیراپزشکی و فوریتهای پزشکی زابل

بخشی از خدمات دولت عدالت محور دکتر احمدی نژاد

بخشی از خدمات دولت عدالت محور دکتر احمدی نژاد

1- افزایش ۳ برابری کاربران اینترنت در دولت دهم

۲- بزرگراههای کشور : تا قبل از دولت نهم : ۴۷۱۳ کیلومتر، اکنون : ۱۳ هزار ۲۲۳ کیلومتر ۲.۸ برابر

۳- آزادراه های کشور : تا قبل از دولت نهم : ۱۰۸۶ کیلومتر، اکنون : ۲۳۴۹ کیلومتر ۲.۱ برابر

۴- آسفالت راههای روستایی : تا قبل از دولت نهم : ۵۴ هزار و ۹۹۴ کیلومتر، اکنون : ۱۰۱ هزار و ۴۵۰ کیلومتر ۱.۸ برابر

۵- آزاد راه احداث شده در کشور : دولت اصلاحات : ۳۷۴ کیلومتر، دولت احمدی نژاد : ۱۲۶۳ کیلومتر ۳.۴ برابر

۶- بزرگراه احداث شده در کشور : دولت اصلاحات : ۲۵۳۷ کیلومتر، دولت احمدی نژاد : ۸۵۱۰ کیلومتر ۳.۳ برابر

۷- آسفالت راه روستایی : دولت اصلاحات : ۲۹ هزار و ۲۱۳ کیلومتر، دولت احمدی نژاد : ۴۶ هزار و ۴۵۶ کیلومتر ۱.۶ برابر

۸- افزایش ۵۰ درصدی سهم تولید محصولات پتروشیمی ایران در خاورمیانه، از ۱۶ درصد در سال ۸۴ به ۲۴ درصد در سال ۹۱

۹- افزایش ۴۰ میلیون تنی ظرفیت تولید پتروشیمی در کشور از سال ۸۴ تا کنون

۱۰- از سال ۸۴ تا ۹۱ بیش از ۵۲ طرح پتروشیمی به ارزشی بیش از ۲۲ میلیارد دلار در کشور به بهره برداری رسیده است.

۱۱- با اجرای طرح سهمیه بندی بنزین سال ۸۶ و همچنین هدفمندی یارانه ها سال ۸۹ تاکنون پایان ۹۱ بیش از ۹۲ میلیارد لیتر صرفه جویی در مصرف سوخت حاصل شده که معادل با ۶۰ میلیارد دلار برآورد می شود.

۱۲- سهم جایگاه های CNG ایجاد شده در کشور در کاهش مصرف سوخت ۲۵% و سهم هدفمندی یارانه ها وسهمیه بندی بنزین در این کاهش مصرف ۷۵% بوده است.

۱۳- ظرفیت نیروگاهی نصب شده در کشور در سال ۸۴ معادل با ۳۸ هزار مگاوات بود اما در سال ۹۱ به ۷۰ هزار مگاوات رسیده است.

۱۴- صادرات برق در سال ۹۱ برای نخستین بار از مرز ۱۱ میلیارد کیلووات ساعت گذ شت در حالیکه سال ۸۴ این میزان تنها ۲.۷ میلیارد کیلووات ساعت بود.

۱۵- تعداد مشترکان برق در کشور در ابتدای دولت نهم ۱۹ میلیون واحد بوده که در سال ۹۱ به بیش از ۲۸ میلیون مشترک رسیده است.

بقیه در ادامه مطلب ..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393ساعت 13:1  توسط حجت  | 

درددل یک جوان ایرانی

.....................
درددل یک جوان ایرانی
يه خونه مجردي با رفيقامون درست کرده بوديم، اونجا شده بود خونه گناه و معصيت...دیگه توضیحش باخودتون....
شب عاشورا بودهرچي زنگ زدم به رفيقام، هيچکدوم در دسترس نبودند
نه نماز، نه هیئت، نه پیراهن مشکی هيچي
ميگفتم اينارو همش آخوندا درآوردند، دو تا عرب با هم دعواشون شده به ما چه
ماشينو برداشتم برم يه سرکي، چي بهش ميگن؟ گشتي بزنم
تو راه که ميرفتم يه خانمي را ديدم، خانم چادري وسنگینی بود کنارخیابون منتظرتاکسی بود
خلاصه اومدم جلو و سوار ماشينش کردم یه دفعه یه فکری مثل برق توذهنم جرقه زد بله شیطان خوب بلده کجاواردبشه ازچندتاخیابون عبورکردم ورسیدم به میدون ورفتم سمت خونه مجردیمون خانمه که دید مسیری که اون گفته بودنمیرم گفت نگهدارومنم سرعتوبیشترکردموهرچی جیغ ودادمیزدتوجه نمیکردم شانس آوردم درهای ماشین قفل مرکزی داشت وگرنه خودشومینداخت پایین
خلاصه، بردمش توي اون خانه ي مجردي
اينم مثل بيد ميلرزيد و گريه ميکرد و ميگفت بابا مگه تو غيرت نداري؟ آخه شب عاشوراست!!!! بيا به خاطر امام حسين حيا کن
گفتم برو بابا امام حسين کيه؟ اينارو آخوندا درآوردند، اين عربها با هم دعواشون شده به ما ربطي نداره
خانومه که دیگه امیدی به نجات نداشت با گريه گفتش که: خجالت بکش من اولاد زهرام، به خاطر مادرم فاطمه حيا کن!!! من اين کاره نيستم، من داشتم ميرفتم مجلس عزای سیداشهداعزیز فاطمه
گفتم من فاطمه زهرا هم نميشناسم، من فقط يه چيز ميشناسم: جواني، جواني کردن
اينارو هم هيچ حاليم نيست من اینقدرغرق تواین کاراشدم مطمئنم جهنم ميرم پس دیگه آب که ازسرگذشت چه یک وجب چه صدوجب خانمه که ازترس صداش میلرزید باهمون صدای لرزان گفت: تو ازخداوعذاب جهنم نمیترسی درسته ولی لات که هستي، غيرت لاتي داري يا نه؟من شنیدم لاتهااهل لوتی گری ومردونگی هستن
_ خودت داري ميگي من زمين تا آسمون پر گناهم ، اين همه گناه کردي، بيا امشب رو مردونگي کن به حرمت مادرم زهرای مظلومه گناه نکن، اگه دستتو مادرم زهرا نگرفت برو هرکاري دلت ميخواد بکن
آقامن که شهوت جلوچشاموگرفته بود هیچی حالیم نمیشداماباشنیدن کلمه زهرای مظلومه که باصدای لرزان وهمراه باگریه اون زن همراه بود تنم لرزید آقایه لحظه بدنم یخ کرد غيرتي شدم
لباسامو پوشيدم و گفتم: يالا چادرو سرت کن ببينم، امشب ميخوام تو عمرم براي اولين بار به حضرت زهرا اعتماد کنم ببينم اين حضرت زهرا ميخواد چيکار کنه مارو... يالا
سوار ماشينش کردم و اومدم نزديک حسينيه اي که ميخواست بره پياده اش کردم
از ماشين که پياده شد داشت گريه ميکرد
همينجور که گريه ميکرد و درو زد به هم، ورفت
اومدم تو خونه و حالا ضد حال خورديم و حالم خوب نبودداشتم حرفهای خانومه روکه مثل پتک توسرم میخوردتوذهنم مرورمیکردم
تو راه که داشتم ميبردمش تا دم حسينيه، هي گريه ميکرد و با خودش حرف ميزد، منم ميشنيدم چي ميگه
اما داشت به من ميگفت
ميگفت: اين گناه که ميکني سيلي به صورت مهدي ميزني، آخه چرا اينقدر حضرت مهدي رو کتک ميزني، مگه نميدوني ما شيعه ايم، امام زمان دلش ازدست ما ميگيره، اينارو ميگفت
منم رانندگي ميکردم.... واردخونه شدم
ديدم مادرم، پدرم، خواهرام، داداشام اينا همه رفتند هیئت
تو خانواده مون فقط لات من بودم
تلويزيونو که روشن کردم ديدم به صورت آنلاين کربلا را نشون ميده
صفحه ي تلويزيون دو تکه شده، تکه ي راستش خود بين الحرمين و گاهي ضريحو نشون ميده، تکه دومش، قسمت دوم صفحه ي تلويزيون يه تعزيه و شبيه خوني نشون ميداد، يه مشت عرب با لباس عربي، خشن، با چفیه هاي قرمز، يه مشت بچه ها با لباس عربي سبز، اينارو با تازيانه ميزدند و رو خاکها ميکشوندند
من که تو عمرم گريه نکرده بودم، ياد حرف اين دختره افتادم گفتم وااااااي يه عمره دارم تازيانه به مهدي ميزنم
پاي تلويزيون دلم شکست، گفتم یازهرای مظلومه دست منو بگير
یازهرا يه عمره دارم گناه ميکنم، دست منو بگير
من ميتونستم گناه کنم، اما به تو اعتماد کردم.
کسي تو خونه نبود، ديگه هرچي دوست داشتم گريه کردم توسروصورت خودم میزدم
گريه هاي چند ساله که بغض شده بود، گريه ميکردم، داد ميزدم، عربده ميکشيدم، خجالت که نميکشيدم چون کسي نبودیه حس عجیبی بهم دست داده بودکه توی همه عمرم تجربه نکرده بودم احساس میکردم سبک شدم احساس میکردم تازه متولدشدم....
نیمه شب بود، باصدای بازشدن قفل در ازخواب بیدارشدم همون پای تلویزیون خوابم برده بودپدر و مادرم از حسينيه آمدند
تا مادرم درو باز کرد، وارد شد تو خونه، تا نگاه به من کرد (اسمم رضاست)، يه نگاه به من کرد گفت: رضا جان حالت خوبه؟چراچشمات قرمزه چراصورتت قرمزشده گفتم چیزی نیست گفت صدات چراگرفته همه نگران بودن دورموگرفته بودن
گفتم چیزی نیست امشب براامام حسین عزاداری کردم همه ازتعجب مات مونده بودن مادرم گریه میکرد وخداروشکرمیکردمیگفت ممنونم خداکه دعاهای منومستجاب کردی و.....
افتادم به پای پدر و مادرم، گريه.... تورو به حق اين شب عاشورا منو ببخشید
من اشتباه کردم
بابام گريه میکردمادرم گريه میکرد خواهروبرادرام....
صبح عاشورا، زنجيرو برداشتم و پيرهن مشکي رو پوشيدم و رفتم سمت حسینیه محلمون
تو حسينيه که رفتم، ميشناختند، ميدونستند من هيچوقت اينجاها نميومدم
همه یه جوری نگام میکردن
سرپرست هيئت آدم مسنیه
آمد و پيشونيمو بوسيد و بغلم کرد و گفت رضاجان خوش آمدي، منت سر ما گذاشتي منم خجالت میکشیدم آخه یه عمرباعث اذیت وآزارمردم اون محله بودم...رفتم تودسته و
هي زنجير ميزدم وبه ياد اون سيلي هايي که به مهدي زده بودم گريه ميکردم
هي زنجير ميزدم به ياد کتکايي که با گناهانم به امام زمان زدم گريه ميکردم
جلسه که تمام شد، نهارو که خورديم، سرپرست هيئت منو صدا زد
گفت: رضاجان میای کربلا؟ گفتم: کربلا؟!! من؟!!! من پول ندارم!!!
گفت نوکرتم، پول یعنی چی؟ خودم میبرمت
هنوز ماه صفر تموم نشده بود دیدم بین الحرمینم زدم تو صورتم گفتم حسین جان میخوای با دل من چکار کنی؟
زهراجان من یه شب تو عمرم به تو اعتماد کردم، کربلاییم کردی؟ بی بی جان من یه عمرزیربارگناه مرده بودم توزنده ام کردی؟
اومدم ضریح آقا رو گرفتم، ضریح امام حسینو، گریه کردم. داد میزدم، حسین جان، حسین جان، دستمو بگیر حسین جان، پسر فاطمه دستمو بگیر، نگذار برگردم دوباره نذاردوباره راهموگم کنم.....
سرپرست هیئت کاروان زیارتی داره داره، مکه مدینه میبره. یه روزتومسجدمنودیدصدام زدرضاجان میای به عنوان خدمه بریم مدینه، گفت همه کاراش با من، من یکی از خدمه هام مریض شده
خلاصه آقا چندروزه ویزای مارو گرفت، یه وقت دیدیم ای بابا سال تمام نشده تو قبرستان بقیع، پای برهنه، دنبال قبر گمشده ی زهرا دارم میگردم
گریه کردم: زهرا جان، بی بی جان، با دل من میخوای چکار کنی؟ من یه شب به تو اعتماد کردم هم کربلاییم کردی هم حاجی!!!
خلاصه دیگه شغل پیداکردمو اهل کاروزحمت شده بودم رفیقای اون چنینی را گذاشته بودم کنار و آبرو پیدا کردم
یه مدتی، دو سالی گذشت
همه ماجرا یه طرف، این یه قصه که میخوام بگم یه طرف
مادر ما گفت: رضاجان حالا که کار داری، زندگی داری، حاجی هم شدی، مکه هم رفتی، کربلایی هم شدی، نوکر امام حسین هم شدی، آبرو پیدا کردی، اجازه میدی بریم برات خواستگاری؟
گفتم هرچی نظرشماست مادر،من روحرف شماحرف نمیزنم
رفتند گفتند یه دختری پیدا کردیم خیلی دختر مومنه و خوبیه خلاصه رفتیم خواستگاری
پدر دختر تحقیقاتشو کرده بود.
منو برد توی یه اتاق و درو بست و گفت: ببین پسر من میدونم کی هستی. اما دو سه ساله نوکر ابی عبدالله شدی. میدونم چه کارها و چه جنایات و .... همه ی اینارو میدونم، ولی من یه خواهش دارم، چون با حسین آشتی کردی دخترمو بهت میدم نوکرتم هستم. فقط جان ابی عبدالله از حسین جدا نشو. همین طوری بمون. من کاری با گذشته هات ندارم. من حالاتو میخرم. من حالا نوکرتم.
منم بغلش کردم پدر عروس خانم را، گفتم دعا کنید ما نوکر بمونیم.
گفت از طرف من هیچ مانعی نداره، دیگه عروس خانم باید بپسنده و خودتون میدونید
گفتند عروس خانم چای بیارند. ما هم نشسته بودیم. پدرمون، خواهرمون، مادرمون، اینها همه، مادرش، خاله اش، عمه اش، مهمونی خواستگاری بود دیگه
عروس خانم وقتی باسینی چای وارد شدیه نگاه به من کرد، یه وقت گفت:
یا زهرا!!!!!
سینی از دستش ول شد و گریه و از سالن نرفته خورد روی زمین...
مادرش، خاله اش، مادر من، خواهر ما رفتند زیر بغلشو گرفتند و بردنش توی اتاق
من دیدم فقط صدای شیون از اتاق بلنده
همه فقط یک کلمه میگن: یا زهرا!!!
منم دلم مثل سیر و سرکه میجوشید، چه خبره! مادرمو صدا زدم، گفتم مادر چیه؟
گفت مادر میدونی این عروس خانم چی میگه؟
گفتم چی میگه؟
گفت: مادر میگه که....
دیشب خواب دیدم حضرت زهرا اومده به خواب من، عکس این پسر شمارو نشونم داده، گفته این تازگیا با حسین من رفیق شده....
به خاطر من ردش نکن
مادر دیشب حضرت زهرا سفارشتو کرده....
به خدا جوونا اگر رفاقت کنید، اعتماد کنید، اهل بیت آبروتون میده، دنیاتون میده، آخرتتون میده
ای آبرودار آبرویم را بخر٬ جان زهرا از گناهم درگذر... یازهرا...(

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم خرداد 1393ساعت 11:17  توسط حجت  | 

فراموش‌کردن سیستان با غمزه دختر ایرلندی/ برخورد با سیستان مثل طفل یتیم/ عمق فاجعه در هامون خیلی بیشتر از ارومیه است

10 هزار نفر فاقد شناسنامه یعنی آدم‌هایی که از نظر ما آدم نیستند. حقوق ندارند حتی اجازه سوار شدن به ماشین و آمدن به شهر را ندارند. اجازه کار کردن ندارند. اگر قاچاقی کار کردند پول نمی‌دهند. مریض شدند خدمات درمانی ندارند.

خبرگزاری فارس: فراموش‌کردن سیستان با غمزه دختر ایرلندی/ برخورد با سیستان مثل طفل یتیم/ عمق فاجعه در هامون خیلی بیشتر از ارومیه است
 

 

خبرگزاری فارس- مهناز سعیدحسینی: قصه سیستان و ساخت مستندی از این شهر و دیار که روزگاری است ما خبری از آن نداریم و صدایی از نشنیده‌ایم به سفر یاسر عرب نویسنده و مستند ساز بر می‌گردد. او همراه با گروهی به سیستان سفر کرد. دردهای بی‌انتهای مردم این منطقه و مشکلات متعددشان را دید و مستندی ساخت با نام «ماهی‌ها در سکوت می‌میرند». این مستند از تلویزیون پخش و به نقد گذاشته شد و توجه‌های بسیاری را به خود جلب کرد اما از آنجا که این مستند ساز این اقدام را کافی نمی‌دانست برای بار دوم همراه با گروهی از عکاسان و مستندسازان تبریزی در قالب گروه عکاسان و مستندسازان جهادی به سیستان رفت تا بار دیگر راوی مشکلات مردم سیستان باشند بلکه گرهی از کارشان باز شود و مشکلی برطرف. اعضای گروه عکاسان و مستند سازان جهادی را به خبرگزاری فارس دعوت کردیم و با آنها درباره سیستان و این کارشان سخن گفتیم که یاسر عرب، ‌رویا باقری،‌ محسن هادی و صابر قاضی دعوت ما را اجابت کردند. مشروح این نشست در ادامه می‌آید:

**خائن اصلی به سیستان شاه است

فارس: قصه سیستان از کجا شروع شد؟

عرب: اتفاقی که در مورد سیستان افتاد،‌ دو تا است. یکی اینکه مساله سیستان چیست و نگاه دیگر این است که ما چه طور به این اتفاق گره خوردیم و سیستان مساله ما شد و به سمت ساخت مستند رفتیم. درباره نگاه تاریخی به سیستان را آقای هادی مطالعه کرده است و اسنادی در دست دارد و درباره خیانتی که به مردم ایران شده که در این باره ‌سخن خواهد گفت. درباره این بخش تاریخی باید بگویم این خیانت جانسوز را خود شاه در حق مردم مرتکب شده و سهل انگاری‌ها به آن دامن زده است. اما آخرین ضربه را شخص شاه وارد کرد و آن هم سر مساله آب هیرمند است.

**مردم مجبور به مهاجرت هستند

فارس: قصه شما و سیستان از کجا شروع شد؟

یک طلبه بااخلاص با اسم رضا داودنژاد در منطقه برای تقریب شیعه و سنی کار جهادی می‌کرد. او به منطقه رفت و کار کرد و دید منطقه فارغ از مسائل دینی مشکلات معیشتی بسیار دارد. این طلبه از دنیا رفت اما گزارشی که تهیه کرده بود،‌ ماند و گروه امت واحده این گزارش را برای من فرستادند. من گزارش را دیدم و این شد که عازم منطقه سیستان شدیم صرفا جهت بازنمایی مشکلات آنجا. مشکلات در هم تنیده و مرتبط با هم بود و نتیجه اولین سفر منتج به ساخت مستند ماهی‌ها در سکوت می‌میرند شد. این مستند در برنامه راز از شبکه 4 و بعد از برنامه ثریا در صدا و سیما پخش شد و همین اتفاق، امیدی در مردم به وجود آورد. خیلی خلاصه که بگویم مساله اصلی ماهی‌ها در سکوت می‌میرند این است که مردم دسته دسته از این منطقه مهاجرت می‌کنند. این مهاجرت هم ناخواسته و اجباری است. مشکلات معیشتی و آلودگی و آب و هوا، هامون خشکیده ، نبود زراعت و دامداری وادارشان می‌کنند دست به مهاجرت بزنند. هیچ صنعتی در منطقه نیست. بعد از کار اول پیگیر بودیم که قسمت دوم مستند ساخته شود چون مساله‌ای برای نخبگان و رسانه‌ها به وجود آورد که بدانند سیستان در مرحله فاجعه قرار دارد. بعد با آقای هادی این ایده را مطرح کردیم که در یک حرکت جهادی با عنوان از تبریز تا زابل از ارومیه تا هامون دوستان رسانه‌ای و عکاس و پژوهشگر ما در قالب گروه مستندسازان و عکاسان جهادی با این هدف که بخش دیگری از مشکلات منطقه بازنمایی و علاوه بر آن راهکارهایی معرفی شود، به سیستان رفتیم. آقای هادی نویسنده گروه بودند. صابر قاضی از دوستان عکاس بود.رویا باقری و منصوره معتمدی و سعید فرجی هم عکاس بودند که در این جمع فقط من و خانم معتمدی ترک نیستیم.

**هامون باید مساله همه ایرانی‌ها باشد

فارس: ترک بودن چه ربطی به سیستان دارد؟

عرب: یک مساله ما این بود که سیستان مساله ایران باشد و احساس کردیم خط اریبی از ارومیه به سیستان کشیده شود و نژاد ترک به احوال پرسی سیستانی‌ها بروند در حالی که ارومیه خودشان هم مشکل دارد این یک پیامی است برای رساندن این پیام که ما به فرهنگ ملت سازی احتیاج داریم و هامون باید مساله همه باشد و حضور این عزیزان خودش یک پیام باشد و مساله اصفهانی نباید زاینده رود باشد و مساله آذربایجانی نباید صرفا ارومیه باشد

بقیه در ادامه متلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393ساعت 23:12  توسط حجت  | 

افتتاح مرکز تصویربرداری MRI در زابل جو

mri 1

 

بالاخره دستگاه ام ار ای اومد  خدارو شکر زمانی که اورژانس امیر کار میکردم فقط بیمارانی که نیاز به ام ار ای داشتند و بیماران سوختگی منتقل می شدن زاهدان ... الان دیگه عالی شده .. این خبر برای من که این مشکلو از نزدیک میدیدم خیلی خوشحال کننده بود ولی فک نکنم برای مردم همیشه ناراضی زابل خوشحال کننده باشه! همیشه مردمو میدیدم که فقط غر می زدن از کمبود امکانات و کم توجهی ... ولی نمی دونند که تمام تجهیزات بیمارستان امیر نو هستش مخصوصا اتاق عمل دستگاههای بیهوشی ... بیمارستانای کرمان که بودیم بیشتر دسنگاهها قدیمی بود اسپیلتا خراب و ذستگاه ساکشن از قرن بوق ... ادم تعجب میکرد انشالله بیمارستان سوختگی زابلم راه میفته و چیزی به اسم انتقال بیماران نخواهیم داشت. 

در ادامه مطلب  کاربرد M.R.I در تصوير برداري از اعضاء مختلف بدن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393ساعت 13:18  توسط حجت  | 

نقد طبقه حساس از دیدگاه من

 

من این فیلمو سینما افریقای مشهد دیدم که فقط سه ردیف از سالن سینما پر بود و بقیه خالی و تاسف خوردم واسه وضعیت بد سینماهای این مملکت! اگه به این فیلم سینماهای بیشتری در تهران و شهرستان میدادند فروشش قطعا بیشتر میشد  و هم چنین اگه میذاشتن مث فیلم معراجی ها هر پنج شبکه هر 10 دقیقه تبلیغش کنند!دلیل ممنوع تبلیغات بودن فیلمم جز شخص کمال تبریزی نمیتونه باشه ... فیلم با هم زدن قورمه سبزی شروع میشه! حداقل 10 سکانس صحنه غذا خوردن رضا عطاران و غر زدن برای کیفیت غذا رو نشون میده.این ویژگی از سریال ها مه همه سکانس ها سر صبحونه و نهار و شام و عصرانه و میان وعده خوردن ضبط میشه به سینمام منتقل شده!ممیزی و محدودیت های سلیقه ای داره چه میکنه با هنر تصویر در این مملکت  ...  فیلم تلفیقی از نگاه های طنز رضا عطاران و کمال تبریزی رو داره تکرار صحنه کافی شاپ فیلم خوابم میاد که با مریلا زارعی بود ولی این بار عطاران با بهاره رهنما! من فکر میکنم کافی شاپه همون کافی شاپه!  چند مرد روی تیر برق: مصرف بی رویه کار خیلی بدیه! یهو وسط فیلم میخوان ب زور مردمو بخندونن ! که هیچ ربطی به فیلم نداره! دو دیالوگ از فیلم معروف مارمولک در فیلم بود که قابل تامل بود ... دختر عطاران: اگه اسلام دستو پای مارو نبسته بود میزدمش طوریکه فلان شه! عطاران: روی قبر خواهر و مادرت هم این شعرو می نوشتی؟! اون سکانس خطاطه میگه اسم زنت چیه؟ میگه اسمشو نمیخواد بنویسی ! مشکلی که تو بیمارستان داشتیم میگفتیم اسم و فامیل مریض چیه برای ثبت در سیستم؟ اگه زن  یا دختر می بود فقط اسمشو می گفتن! که  بعضی وقتا آدم عصبی می شد . در کل فیلم خوب میخوندونه مردمو ... با این ممیزی عجیب و محدودیت ها ی بسیار نباید به کارگردان فیلم زیاد سخت گرفت! نشون دادن هر 10 دقیقه شعرای روی  سنگ قبر شاید اوایل فیلم مخاطب و جذب کنه ولی برای بقیه فیلم روی اعصابه و مخاطبو اذیت میکرد بخصوص که بی ربط به صحنه هم باشه! دیگه نمیشد خوند ... مسخره کردن غیرت : عطاران: غیرت جز اصول دینه!  موهاتو درست کن انقلاب شده از دیالوگای جالب فیلم بود که هدف کارگردان انتقاد غیر مستقیم به بحث حجاب که جز اصول دین شده توی این اوضاع مملکت ! باید گفت که خوب بالفرض که شما تونستی چادر بذاری سر این مملکت آیا بر ذهن مردمم میتونی چادر بکشید  ذهن های آلوده زنا کار بیشتر از تن های فاحشه داره ضربه میزنه به اجتماع  که ...فیلم از داشتن شک شدید  وعدم اعتماد زن و شوهر نسبت به هم میگفت. از ضعفای دیگه فیلم طراحی بد عکسای عطاران در مسافرت چینش هست که خیلی  تو ذوق میزنه عدم تناسب بندی سایز افراد با مکان ها ... دیوار بزرگ چین و خونه های چینی خیلی بزرگتر از عکس شخصیت ها بود و هم چنین عدم تصحیح رنگ  شما که اینقد خرج میکنی واسه فیلم 4 تا عکسو به یه طراحه خوب میدادید دیگه.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393ساعت 17:57  توسط حجت  | 

تشکر

سلام

بعد از کلی پست انتقادی و شکایت و گله از همه کسو همه چی میخوام یه پست تشکر هم بنویسم اول از همه از آقای ( ر) یا همون آقای رستمی خودمون! بگم که ایشون شخصیت بسیار بسیار بزرگوارانه ای داشتند (حقیقتو بگم)  به همه میگم قدر ایشون رو بدونید همونطور که تو جشن فارغ التحصیلی گفتم اینجا هم میگم هر کس دیگه ای جای ایشون بود بعد از جریانات آبان 89 اعتصاب و اعتراض حداقل حداقل یه کینه ای به دل می گرفت از اون داد و فریادای داخل کلاس 101 ولی من از ایشون حتی یه اخم هم ندیدم  یه اخم . استاد روانشناسی که باهاش کلاس داشتیم چون من یه کم  سر کلاسا مزاح قهرمانانه می کردم ! ایشون حتی سلام مارو بعدها علیک نمی کردن!!! و چنان عصبانی که بعدا مسئول یه قسمتی از دانشگاه شدن ( کلا من با هر کسی که کلاس داشتمو باش مزاح می کردم بعدش یه کاره ای تو دانشگاه می شدن!) اصلا جواب منو نمیداد و با تمام برنامه هایی که میخواستیم اجرا کنیم مخالفت و ممانعت می فرمودن! که یه روزی اگه شد با جزیئات خواهم نوشت! از خانم حیدری مدیرگروه بسیار بسیار صبور دانشگاه هم از طرف همه بچه ها تشکر میکنم ایشون هم واقعا زحمت می کشیدن و در برابر رفتار دانشجوها خیلی صبر پیشه می کردن و مثل آقای رستمی مقابل به مثل نمی کردن با دانشجوها . واقعا تحمل رفتار و کردار بعضی دانشجوها صبر بسیار زیادی میخواد از ایشون انتقاد زیاد کردم ولی به قول خودش یکی باید انتقاد کنه که کارش درست باشه نه برزگری که ...

از بچه های کلاس پسرا  ودخترا حرف زیاده ولی باید یه سری مسائلو گفت یه سری رو هم نگفت! از محبت و صفا وصداقت بعضیا باید نوشت که نگران همه بودن نه یه نفر ... یه شب ما کرمان تا ساعت 1 شب بیرون بودیم که نگران ما شده بود و زنگ زد و گفت کجایید؟ اون لحظه میشد شاد شد که معرفت و مردانگی هنوز هست تنها چیزی که باعث شادی انسان میشه یه انسان دیگس و تنها چیزی که باعث ناراحتی و نابودی انسان میشه هم باز هم یه انسانه! اسمشو نمیگم شاید دوست نداشته باشه ولی وقعا همچین آدمایی کم پیدا میشن ولی اگه پیدا کردید مث ما زود ازدستشون ندید که در آخر آدما نیاز به رفاقت و صداقت و محبت واعتماد دارن که رفیق بودن با هاشون لیاقت میخواد. از دو رویی و رنگارنگی بعضیام باید نوشت که ما در 8 ترم دانشگاه نفهمیدیم که اینا با کین جلوی ما پشت سر بقیه حرف میزد جلوی بقیه پشت سر ما حرف میزد واقعا نمی فهمیدی طرف موضعش چیه؟ با کیه؟ به قول معروف با همه بود و با هیشکی نبود! حیف رفاقت و صداقی که با بعضیا نباید می داشتیمو داشتیم حیف ....  4 سال دانشگاه درس اخلاق شناسی و انسان شناسی بزرگی بهمون داد! بعضیام بودن که چشم دید نداشتن تو رو بایکی ببینند فرداش میرفتن اینقدر تو گوش طرف میخوند که با ها ت از این رو به اون رو می شد چشم نداشن حتی شاد باشی چشم نداشتن از شون بالاتر باشی حالا تو هر زمینه ای .... بعد طرف میاد حلالیت میخواد! من که آدمایی رو که بچه ها رو به جون هم مینداختن و نفرتو کینه ایجاد می کردن و دوستیارو خراب می کردم هیچوقت نخواهم بخشید هیچوقت.

من و علیرضا پودینه و حسین نورا تیرماه میریم سربازی ... آقای پیری اردیبهشت شروع کرده نیروی انتظامی کرمان صادق کول بیمارستان نبی اکرم (ص) امریه گرفته ... مرتضی رسول بخش سپاه کرج آموزشی حفیظ حمیدی دنبال معافیتش بود. خانم ها داوری دیوارکش شکوهی رافت طرحشون رو تو بیمارستان امام علی علیه السلام زاهدان شرو ع کردن خانم مرادی چشم پزشکی الزهرا زاهدان ... خانم خلیلی و ولایتی بیمارستان خاتم زاهدان از بقیه هم اطلاعاتی ندارم.کلا خانما میرن بیمارستان هم یاد میگیرن هم پول درمیارن! آقایون میرن سربازی همه چی رو فراموش می کنند! بعدم بیایم واسه کار استخدامی نیست!!! کنکور مال دخترا استخدامی مال دخترا اونوقت بگید عدالت بین خانم و آقا نیست! اون از سال 88 که مملکت آشوب شد اینم 93 که نه امریه میدن نه استخدامی داره! 

از آقای شهرکی و آقای بزی مسئولای بسیار خوب آموزش دانشکده هم تشکر میکنم همیشه کارمونو زود انجام میدادن ... بچه های دانشکده های دیگه از استادای عقده ای دانشکدشون که بخاطر هرچیزی نمره کم میکردن و همچنین از آموزششون هم که نه کارشونو بلدن و نه کار بچه ها رو زود راه میندازن گلایه داشتن ... ولی دانشکده ما همه چی تموم بود همه چی تموم بی تعارف ... 

از راننده ها از آشپزها آقای بزی آقای رشید خانم شهرکی از نگهبانا آقا رضا آقای شهرکی از مسئولای سایت از همه و همه تشکر میکنم زحمت کشیدن واسه دانشگاه و دانشجویا مرسی از همتون

 موفق و موید باشید 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اردیبهشت 1393ساعت 14:41  توسط حجت  | 

مدل مو

من خیلی با خودم فکر میکنم میگم چرا مردم اروپا و آمریکا لباساشون ساده تره و به هر تنوع رنگ و لباس سریع پاسخ نمیدن ولی ما اینقدر زود وسریع خودمونو می بازیم؟ کافیه یه مدل مو یا لباس و ماهواره نشون داده بشه تا مردم ایران و عربها سریع خودشونو به اون مدل دربیارن

+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 18:12  توسط حجت  | 

دانلود اهنگ سیستانی موکه مه کنجکه تونو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 20:17  توسط حجت  | 

چاپ نشریه

بالاخره نشریه ای که از ترم 3 دانشگاه دنبالش بودم به چاپ رسید من خودم دوست داشتم پخشش کنم وقتی رفتم دانشگاه برای گواهی اعزام به خدمت بگیرم یه سری ام امور فرهنگی دانشگاه زدم که دیدم بله چاپ شده ولی پخش نشده!  اگه دنبالش نمی رفتم شاید می رفت برای سال 93 ... نشریه ای که تاریخش پاییز 92 هستش!!! کیا دستشون رسیده ؟ چطور بوده؟ هر خوابگاه یکی دوتا بیشتر نمیشد داد چون تیراژش واقعا کم بود!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1392ساعت 16:40  توسط حجت  | 

مث ...

مث هوشبریا نباشید که تا آخرعمر آب دهن بیمار ساکشن کنید!

مث اتاق عملی ها نباشید که تا آخر عمر پنس به جراح بدید!

مث فوریتا نباشید که تا آخر عمر بیمار جابجا کنید!

مث علوم آزمایشگاهیا نباشید که تا آخر عمر لیوان دستتون بگیرید!

مث پرستاریا نباشید که یه عمر آمپول به باسن مریض بزنید!

مث پزشکیا نباشید که یه عمر چوب تو گلوی مریض بذارید!

مث مامایی ها نباشید که ... ببخشید من نمیدونم مامایی ها در کاراموزی چیکار می کنند!!! توی اتاق عمل که ناف بچه رو می برند!

مث داروسازیا نباشید که تا آخر عمر شیر بچه به ملت بفروشند!!

 استیو جابز باشید تا یه تغییری تو دنیا ایجاد کنید ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 14:41  توسط حجت  | 

زیبا‌ترین نامه‌هایی که سی سال پیش نوشته شد!

زهرا و آرزو فرشتگانی ۹ ساله بودند که عاشقانه‌ترین نامه‌های تاریخ بشریت را برای معشوق‌هایی نگاشتند که خود سرمست از عشقی الهی بودند و آیه‌های لبیک را چنان با زبان بچگی‌شان سروده‌اند که اگر ‌سطر سطر نامه‌شان را بر سرزمین عالم بگذرانی، درخواهی یافت که عالمی بر آن سر فرو خواهند آورد و به پاس این همه ایثار و اخلاص خون‌ها خواهند ریخت.

سی سال پیش در چنین روزهایی، زهرای ۹ ساله مکتب انقلاب اسلامی ایران، همه دارایی‌اش را در طبق اخلاص نهاد و به همراه دست‌خطی عاشقانه برای رزمندگان اسلام فرستاد و هزاران پیام را برای من و تویی که امروز می‌خوانیم، نوشت تا ‌بدانیم بر کجای این کره خاکی تکیه زده‌ایم و به خود ببالیم که فرزندان این انقلابیم و اگر لازم باشد همه کودکان ۹ ساله ما همچون زهرا و آرزو خواهند بود. باشد که با خواندن این دو نامه و شناساندن آن‌ها به نسل‌های بعد، باور کنیم که بچه‌های دیروز ما خیلی از بزرگترهای امروزمان جلوترند و چه بسا ‌بچه‌های امروزمان نیز چنین باشند و ما غافل!

نامه زهرای ۹ ساله به رزمندگان‌ ۸ /۱۱/ ۶۲:

با سلام به امام زمان ـ علیه‌‌السلام
و درود به امام خمینی

سلام به رزمندگان اسلام. اسم من زهرا می‌باشد. این هدیه را که نان خشک و بادام است برای شما فرستادم. پدرم می‌خواست جبهه بیاید ولی او با موتور زیر ماشین رفت و کشته شد. من ۹ سال دارم و نصف روز مدرسه و نصف دیگر را قالی بافی می‌روم. مادرم کار می‌کند. ما ۵ نفر هستیم. پدرم مُرد و باید کار کنیم و من ۹۲ روز کار کردم تا برای شما رزمندگان توانستم نان بفرستم. از خدا می‌خواهم که این هدیه را از یک یتیم قبول کنید و پس ندهید و مرا کربلا ببرید. آخر من و مادرم خیلی روزه می‌گیریم تا خرجی داشته باشیم. مادرم خودم احمد و بتول و تقی برادر کوچک ماست، سلام می‌رسانیم. خدا‌نگهدار شما پاسداران اسلام باشد.

بقیه در ادامه مطلب ...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 2:17  توسط حجت  | 

ازدواج مجید با مرتضی!!!

ماجرای ازدواج مجری معروف تلوزیون +عکس

ماجرای ازدواج مجری معروف تلوزیون +عکس

بچه ها خانم کاظمی ازدواج کرد! خانم زهره کاظمی با مجری برنامه های تلویزیونی آقای حیدری ازدواج کرد. و تو یک برنامه تلویزیونی ازشون  دعوت شده بود  آیا حالا دیگه به شوهرشم میگه مجید مجید!!!

به همه می گفت مجید توی اتاق عمل بسیار هم سرزنده و شاد بودند ایشون و هم چنین مقید سر یکی از عملا گفت که برای این مریض آیه الکرسی بخونید من که خوب نشنیده بودم گفتم چی؟ گفت بابا کرم!!! همش هم فامیل منو می پرسید! یادش بخیر.  ما هم به ایشون تبریک میگیم انشالله خوشبخت بشن
ویژه برنامه «عیدانه» شبکه یک سیما امروز میزبان «مرتضی حیدری» مجری معروف مناظره‌ها بود.این مجری معروف که به تازگی ازدواج کرده به همراه همسرش «زهره کاظمی» فوق تخصص سرطان زنان، در این برنامه حاضر شده بود. کاظمی که اهل سیستان و بلوچستان است، در این برنامه درباره آشنایی‌اش با مرتضی حیدری عنوان داشت: خانم دکتر مظاهری که در یکی از دانشگاه‌های فرانسه درس می خواندند و  با  آقای حیدری آشنایی داشتند ایشان را به من معرفی کردند. در حال حاضر نیز خوشبختانه  آقا مرتضی در کارهایم خیلی به من کمک می‌کند. چون درس‌هایم در حال حاضر خیلی سنگین است ضمن اینکه مسؤولیت‌هایم نیز بیشتر شده است. یکی از بخش‌های جالب توجه این برنامه پخش یک مستند حاوی گفـت‌وگو با مادر مرتضی حیدری بود که در آن عنوان داشت: هروقت به مرتضی می‌گفتم چرا ازدواج نمی‌کنی، می‌گفت می‌خواهم درسم را ادامه بدهم. شاید باورتان نشود؛ من به اندازه این اتاق گل و شیرینی به خانه مردم برده‌ام ولی او راضی نمی‌شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1392ساعت 13:38  توسط حجت  | 

جشن فارع التحصیلی بچه های اتاق عمل 88 و هوشبری 89

 

اول میخواستم تشکر کنم از کسایی که برای جشن پول گذاشتند یادم رفت بگم شب جشن اسامی کسایی که هزینه دادند اینجا میگم بالاخره یه فرقی دارند با کسایی که طلبکارانه اومدن و رفتن! آقایون علیرضا پودینه بهزادپیری مرتضی رسول بخش حسینعلی نورا صادق کول اینجانب و خانم سروانی و خانم خلیلی هر کدام بیست هزارتومن و آقایون جمشید شورابی علی فلاحی محمود رافت امید جهاندیده محمد کیخا مصطفی میر و خانم ها داوری دیوارکش  هر کدام ده هزارتومن . از دخترای هوشبری هم کمال تشکر رو دارم که فقط قدم رنجه فرمودن و به جشن اومدند بعد بگید ما هوشبریا اینجور نیستیم اونجور نیستیم! فکر میکردید برزگر پولارو تو جیب خودش میذاره نفری بیست تومن گفتیم بذارید هم واسه خودتون یه هدیه می گرفتیم که یادگاری از جشن براتون می موند هم واسه آقای رستمی و خانم حیدری که شرمندشون نباشیم 4 سال واسمون زحمت کشیدن این نبود دستمزدشون.واسه برش کیک خوب پریدید وسط با اینکه کلا مخالف خرید کیک بودید!مخالف برگزاری جشن بودید! دست مریزاد. رو که نیست لامصب سنگ پای قزوینه!!!واسه جشن خودتون یه قدم بر می داشتید چیزی از وجودتون کم نمی شد و افت کلاس نداشت واستون واقعا که... از خانم دیوارکش و داوری برای تزیین سالن هم تشکر میکنم.دم بچه های اتاق عمل گرم. از فرزاد سرور قوجق هم تشکر می کنم که با من اومد توی بازار رفتیم کیکو بگیریم اگه اون نبود معلوم نبود چه بلایی سرکیک میامد! 6و نیم کیلو وزنش بود خیلی خیلی اون لحظه ناراحت شدم که این همه آدم مثلا جشن فارغ التحصیلی شونه من دست تنها ویه بنده خدایه دیگه باید بیاد و کارارو انجام بده مرسی فرزاد جان. از حسن گورکانی هم تشکر می کنم واسه هماهنگیه کارهای کامپیوتری شب جشن حواسم نبود تشکر کنم ببخشید حسن جان.ازآقای سارانی و خانم فردی و یکی دیگه که اسمشونو نمی دونم بابت پذیرایی ممنون. هم چنین از آقای خودسیانی هم متشکرم برای اجرای فوق العاده و مسلطشون حیلی عالی اجرا کردند من خودم واسه اجرا خیلی سختمه و استرس شدیدی برام اول برنامه بوجود میاد ولی ایشون خیلی مسلط اجرا کردند با اینکه ساعت 3 به ایشون خبر دادیم خودشو رسوند و عالی اجرا کرد دمت گرم محسن جان هم بابت اجرا هم بابت همون مسئله ای که خودت میدونی! مرسی شرمنده کردی انشالله واسه جشنتون جبران کنم. از آقای محمد کیخا هم تشکر میکنم که گلارو با قیمت نازلی برامون  ردیف کرده بود عالی بود گلها هرچند که باید یه هدیه ای ام باهاشون می بود.از آفای رستمی هم خیلی تشکر میکنم بابت اومدنشون برای جشن مرسی و عذر خواهی که نشد واستون هدیه و یادبودی بگیریم که ذره ای جبران زحمات 4 ساله تون رو نمی کرد واقعا شرمنده ممنون که تا آخر جشن موندید و با بچه ها عکس یادگاری گرفتید شخصیت خیلی پیچیده ای هستید و بیشتر مواقع بچه ها رو متعجب می کنید با رفتار فروتنانتون. و یه گله از خانم حیدری بزرگوار شما مدیرگروه بچه ها بودید حضورتون واجب بود اگر میامدید دل بچه ها خوش می شد قطعا دلیل موجهی داشتین واسه غیبتتون ولی حضورتون مایه دلگرمی می بود اگر کنار بچه ها می بودید.

بقیه در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1392ساعت 20:15  توسط حجت  | 

نقدی بر آواتار

آواتار یا نمایه (به انگلیسی: Avatar) یک فیلم علمی-تخیلی سه‌بعدی است. این فیلم توسط جیمز کامرون نوشته و کارگردانی شده و در تاریخ ۱۸ دسامبر ۲۰۰۹ به نمایش درآمد.

فیلم آواتار فوق العاده زیباست حتما سعی کنید ببینیدش اون مبحثی که شمارو متعجب میکنه تصویر برداری فوق العادش متن موسیقی متحیر کنندش صحنه های جنگ حرفه ایش نخواهد بود داستان و محتوای بسیار نزدیکش به دنیای ما خواهد بود یه گروهی میخوان یه ماده ی بسیار گرون قیمت رو که در زیر یک درخت بزرگ قرار داره بدست بیارن زیر اون درخت یه سری موجوداتی زندگی می کنند و این گروه میخواد مردم بومی اونجارو شبیه خودش کنه ولی نیاز اونها مثل نیاز انسانها نیست توی فیلم نقش اصلی میگه به اونا چی بدیم شلوار لی آبجو!!! پس برای اینکه اون سرزمین رو بگیرند باید چند نفرو بفرستند تا اونارو شبیه خودشون کنن و بفهمن علایقشون چیه؟ برای تسخیر ذهناشون و اونارو شیبیه خود کردن. مثل خاورمیانه و منابع نفتی و گازی عظیمش که آمریکا رو مجبور به حمله کرده حالا به هر طریق نظامی و رسانه ای.
اگر اونها هدفشون کابالا و صهیونیست بوده بمرنگشون ب خودشون خورده چون والله خیراماکرین ... برداشتی که از این فیلم میشه نگرش خداپرستانه و یگانه پرستی و ارامشی که از این طریق معنویت بدست میاد هستش
برداشتای مختلفی بر اساس سطح تفکرات میشه اما عوام پی ب توحید در این فیلم خواهند برد
فیلمبرداری فوق العاده صداگذاری معرکه و در نهایت داستان بسیار بسیار قوی این فیلم هست که انسان وادار میکنه این فیلمو چند بار ببینی و از سیستمت حذف نکنی! و صنعت قوی هالیوود این بار دسته خودشو بریده به صورت بسیار بسیار زیرپوستی و حرفه ای و قطعا کار اهورامزداست.درخت در ایین نوظهور کابالا یعنی همان درخت دانش یا همان درخت جاودانگی... رنگ آبی و دنیای موازی با جیک همان دنیای اجنه است که اخیرا در اکثر فیلمهای هالیوودی با نگرش صهیونیستی بهش اشاره شده. این مطلب نقد زیبای آقای موسوی هس حتما بخونیدش

قصۀ‌ دین‌داری‌ ما و دستان پر جیمز کامرون!

چند ماهی بود می‌خواستم فیلم آواتار جیمز کامرون را ببینم و فرصت و حوصلۀ توام جور نمی‌شد، این‌که دقیقا می‌خواستم این فیلم را ببینم به علت شهرت‌ش در جلوه‌های دیداری رایانه‌ای آن بود که دستی در این کار دارم. سعی نکردم داستانش را هم قبلا مطالعه کنم که بی‌مزه نشود. دی‌شب که فرصت کردم این فیلم را ببینم واقعا در حیرت ماندم. این یک فیلم بسیار عجیب و غریب، مغایر با همه اهداف و ترویج‌های غرب سکولار و لائیک، و متمایل به ادیان و حداقل می‌توانیم بگوئیم معنویت به مفهوم توحیدی است. توحیدی بدان جهت که علائم به شدت از روی ادیان ابراهیمی کپی شده است. در یکی از سایت‌هائی که در ادامۀ این فیلم ساخته شده بود و علاقمندان به فیلم در آن تجمع می‌کنند، درگیری عمیقی بین تفسیر مفاهیم منتقل شده بین دین‌داران (مسیحی/یهودی) با کفار و ملحدین دیدم و بسیار جالب بود و البته به دلیل عدم حضور نقادانه مسلمان‌ها، در آن میدان از این نکات که در این نوشته‌ می‌آید مغفول مانده بودد.
این که هدف تهیه کننده این فیلم یعنی جیمز کامرون، چه بوده الله اعلم! در خیر بودن آن تردید دارم و ممکن است تصور کنم این سوء استفاده از مفاهیم حماسی در اسلام و ادیان توحیدی است تا تایید آن‌ها، سعی کردم از دین جیمز کامرون مطلع بشوم که گویا بطور مبهمی مسیحی پروتستان ذکر شده. اما به این نکات عجیب و غریب که در هیچ فیلمی دیده نمی‌شود می‌پردازیم.این برداشتی است که من دارم و بر هر کسی است حقّ برداشت!
این یک فیلم حماسی/فانتازی/تخیلی است، ۰٫۲۳ میلیارد دلار خرج برده و ۲٫۷ میلیارد دلار درآورده یعنی چیزی حدود ۲۷۰ برابر اخراجی‌ها، که ۱۰ برابر کلاه قرمزی، فروش کرد. این دو از پرفروش ترین فیلم‌های ایران هستند. آواتار پر فروش‌ترین فیلم سینمای جهان هست. فکر می‌کردم این فروش به علت همان جلوه‌های صوتی و تصویری سه بعدی‌اش باشد اما مضامین این فیلم بسیار مهم‌تر از این جلوه‌هاست و گویا تهیه کننده می‌خواسته همه چیز را به طاق بزند.
این مطلب بیش از حد بلند است و بخاطر همین ادامۀ آن را به صفحۀ درونی محول می‌کنم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1392ساعت 1:18  توسط حجت  | 

شارژ آنلاین

واسه خرید آنلاین شارژ



برچسب‌ها: شارژ ایرانسل, ایرانسل, همراه اول, رایتل, وایمکس
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1392ساعت 21:12  توسط آریا دانایی  | 

مناظره استاد و دانشجو(طنز)!!

گفتم غمم فزون است ، گفتا ز من چه آید

گفتم كه نمره ام ده ، گفتا ز من نیاید

گفتم كه نمره دادن بسیار سهل آید

گفتا ز ما اساتید این كار كمتر آید

گفتم كرم نمایید من را كنید شما شاد

گفتا كه خوش خیالی كی وقت آن بیاید

گفتم كه نمره هفت بدبخت عالمم كرد
 
گفتا اگر برای آن هم زیادت آید

گفتم خوشا دهی كه دست شما دهد آن

گفتا تو كوشش كن كو وقت آن بر آید

گفتم دل رحیمت كی قصد رحم دارد

گفتا نگوی با كس تا وقت آن بر آید

گفتم زمان تحصیل دیدی كه چون سرآید

گفتا خموش جانم ازدست من چه آید


برچسب‌ها: طنز, دانشجو, طنز دانشجویی
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1392ساعت 21:20  توسط آریا دانایی  | 

شرح حال دانشجوی آخر ترم / شعر طنز

« فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم »

كه در این ترم پیاپی ز دروس افتادم !

اولین نمره كه دیدم سر من سوووووت كشید

سوی استاد دویدم غم دل سر دادم

ولی افسوس كه استاد محبت ننمود

با غضب گفت برو... نمره زیادی دادم !

گفتمش بهر خدا یك نظر انــــداز به من

مزه انداخت : نیم ناظر و من استادم !

بازگشتم كه شوم مطلع از درس دگر

دیدم « این سیل دمادم ببرد بنیادم »

خشمگین داد زدم، ناله و نفــرین كردم

- هیچ كس نیست در اینجا كه رسد بر دادم ؟؟؟!!

نــاگه از دور بدیــــــدم رخ اســــتاد عزیز

گوییــــا بر دل او كـــــرد اثر فریادم...

گفتمش مرد شریف از چه به من -6- دادی؟!

گفت: غیبت سببش بود و نرفت از یادم

قصه گر باز بگویم همه اش تكراری است

از دروس دگــــرم نیـــــــــز چنین افتادم

گرچه افتادم و ماندم عقب از خرخوان ها...

كسب عنوان عقب مانده مباركبادم !!


برچسب‌ها: طنز, دانشجو, طنز دانشجویی
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1392ساعت 21:16  توسط آریا دانایی  | 

نظرات دانشجوهای جدید و ترم آخری (طنز):

طی یک نظرسنجی از یک دانشجوی ورودی جدید و یک دانشجوی ترم آخری خواسته شد که با دیدن هر کدام از کلمات زیر ذهنیت و تصور خود را در مورد آن کلمه در یک جمله کوتاه بنویسند.

جمله اول مربوط به دانشجوي ورودي جديد و جمله دوم مربوط به دانشجوي ترم آخري....


http://s3.picofile.com/file/7404945799/21.gif


برچسب‌ها: طنز, دانشجو, طنز دانشجویی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1392ساعت 21:13  توسط آریا دانایی  | 

رفتار پسرهای دانشجو از ترم اول تا آخر دانشگاه + طنز

لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید . . .


برچسب‌ها: طنز, دانشجو, طنز دانشجویی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1392ساعت 21:7  توسط آریا دانایی  | 

زندگی دختران 8 ترمه دانشگاهی + بسیار جالب

با عرض پوزش از دخترخانم ها این مطلب تنها جنبه سرگرمی دارد...

http://s3.picofile.com/file/7404945799/21.gif


برچسب‌ها: طنز, دانشجو, طنز دانشجویی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1392ساعت 21:4  توسط آریا دانایی  | 

مطالب قدیمی‌تر